167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • گر مي خواهي که جانت در پرده شود
    پيوند بريدن است کارت اي دل
  • گر هر دو جهان چو بحر آيد در جوش
    جمعيت خود به هر دو عالم مفروش
  • گر مرد رهي، روي به فريادرس آر
    پشت از سر صدق در هوا و هوس آر
  • تا نفس بود ز سر جان نتوان گفت
    در پيدايي راز نهان نتوان گفت
  • عشقش به کشيدن بلا آيد راست
    در عشق بلا کشي خطا آيد راست
  • گه در صف دين يگانه اي مي جويي
    گاه از کف کفر دانه اي مي جويي
  • چون کرد شراب شرک و غفلت مستت
    عالم عالم، غرور در پيوستت
  • اي در ره دين و کار کفر آمده سست
    نه مؤمن اصلي نه کافر بدرست
  • کان دم به در خلد درون خواهي شد
    کز عهده هر چه هست بيرون آيي
  • نه در ره اقرار، قراري داري
    نه از صف انکار، کناري داري
  • چون بحر، دلي هزار جوش است مرا
    تن در غم عشق، سخت کوش است مرا
  • گر من به خودي خويشتن خواهم رفت
    اي بس که ز پس ماندگي در پيش است
  • يک قطره اي و هزار بحرت در پيش
    آخر چه کني يا چه تواني کردن؟
  • تا چند به خود تصرف در خويش
    گر کار بدو بازگذاري برهي
  • گر در سفر يگانگي خواهي بود
    از جمع چرا کرانگي خواهي بود
  • آن را که ز حق روزفزون آيد کار
    در پنجه همتش زبون آيد کار
  • در عشق دلي خراب چتواند کرد
    بي خويشتني صواب چتواند کرد
  • انصاف بده که ذره اي سايه محض
    در پرتو آفتاب چتواند کرد
  • خلقان نروند تا برايشان نرود
    هر نيک و بدي که در ازل رانده اند
  • سر بر خط لوح ازلي دار و خموش
    کز هر چه قلم رفت قلم در نکشند
  • تا چند کنم گناه در گردن خويش
    وز بيم گنه قصد به خون خوردن خويش
  • گر هر دو جهان چو زلف در هم فتدت
    حکم ازلي زان بنگردد مويي
  • چون آمد و شد به اختيار ما نيست
    در بودنم اختيار نتواند بود
  • چون مرگ در افکند به غرقاب ترا
    با خاک برد با دل پرتاب ترا
  • چون هر چه بود اندک و بسيار نبود
    در زير ديار چرخ ديار نبود