167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • تو پاي به راه در نه و هيچ مپرس
    خود راه بگويدت که چون بايد رفت
  • در گرد جهان دويدنت فايده نيست
    گرد سر و پاي خويش مي بايد رفت
  • صد قافله در هر نفسي مي گذرد
    اي بي خبر آخر چه خبر داري تو
  • سرمايه تو در همه عالم عمري ست
    بر باد مده که غصه بسيار خوري
  • از دور فلک زير و زبر خواهي شد
    رسواي جهان پرده در خواهي شد
  • از خواب درآي اي دل سرگشته که زود
    تا چشم زني به خواب در خواهي شد
  • گر يک سر ناخنت پديد آمد کار
    در کار شو و به ناخن اندوه مجوي
  • تو خفته و عاشقان او بيدارند
    تو غافل و ايشان همه در اسرارند
  • بيکاري تو چو همچنين خواهد بود
    اما همه ذرات جهان در کارند
  • در عشق بمير از آنکه سرمايه عمر،
    تا تو نکني زيان، ندارد سودت
  • هر دل که ز سر کار آگاهي يافت
    در هر مويي ز ماه تا ماهي يافت
  • بي ره رفتن، رموز مي انديشي
    برفي ست که در تموز مي انديشي
  • چون در پس پرده مادري داري تو
    وقتست که شير دايه بگذاري تو
  • چون نسبت خود درست کردي در فقر
    نسبت يابي به هر چه نسبت جويي
  • اي خلق چرا در تب و تفتيد آخر
    نابوده و ناآمده رفتيد آخر
  • اي بيخبران اين در و درگاه عظيم
    خالي مگذاريد و مخفتيد آخر
  • اي مانده ز خويش در بلايي که مپرس
    هرگز نرسيده اي به جايي که مپرس
  • زيرا که براي سوزني عيسي پاک
    هر روز بسي دريغ در رشته کشيد
  • گر جان تو در پرده دين خواهد بود
    با دوست بهم پرده نشين خواهد بود
  • وان دم که نه در حضور او خواهي زد
    فردا همه داغ آتشين خواهد بود
  • با عشق، وجود خود برانداخته به
    با سوختگي چو شمع در ساخته به
  • تا چند ترا ز پرده بيش آوردن
    در هر نفسي تفرقه پيش آوردن
  • مي دان به يقين که در ميان جانت
    هر جا که خوش آمدي بود زناري ست
  • کم شو تو که مانده اي يک سر موي
    پيري طلبيدنت خطر در خطر است
  • گر هر دو جهان کرامت ما گيرد
    گو گير که در جوال مي نتوان شد