167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • هرگز ز طرب هيچ نخيزد بنشين
    در اندوهي که هرگزش پايان نيست
  • اي دل همه چاره تو بيچارگي است
    در گوشه نشستن تو آوارگي است
  • چون شادي خويش زهر قاتل مي ديد
    در کوچه اندوهگنان خانه گرفت
  • در راه تعب ترک طرب بايد کرد
    وين نفس پليد را ادب بايد کرد
  • هر پرده که بند پرده در خواهد خاست
    اين پرده مثال آن دگر خواهد خاست
  • درد تو نگاه داشت در جان و نگفت
    اندوه تو کرد ورد پايان و نگفت
  • امروز دلي سخن نيوش اولي تر
    در ماتم خود سياه پوش اولي تر
  • در هر سخني چو چشمه کوه مجوش
    دريا گردي گر بنشيني خاموش
  • در فقر، سياه پوشيم اولي تر
    صافي دل و درد نوشيم اولي تر
  • در عشق تو از بس که خروش آورديم
    درياي سپهر را به جوش آورديم
  • چون با تو خروش وجوش ما در نگرفت
    رفتيم و دل و زبان خموش آورديم
  • تا چند زني اي زن برخاسته جوش
    در ماتم اين حديث بنشين و خموش!
  • گر هر دو جهان چو بحر آيد در جوش
    تو ياوه مگو ز دوربنشين و خموش!
  • برکش ز برون دو جهان دايره اي
    در دايره شو تا چه پديدار آيد
  • هر چند که در ره دراز استادي
    غبن است که از سر مجاز استادي
  • نه جان تو با سرالاهي پرداخت
    نه در طلب نامتناهي پرداخت
  • در راه طلب مرد بهمت بايد
    يک يک جزوش نقطه حکمت بايد
  • در باطن خويش کن سفر چون مردان
    اهل نظري تو اهل نظاره مباش
  • تا مرغ دل تو بال و پر نگشايد
    اين واقعه بر جان تو در نگشايد
  • گر مي خواهي که راهت انجام دهد
    منزل همه در درون جان بايد رفت
  • نه جان ره جان فزاي خود يابد باز
    نه دل در دلگشاي خود يابد باز
  • در عشق تو هر دلي که مردانه بود
    درسوختن خويش چو پروانه بود
  • تا کي ز بهانه همچو پروانه بسوز
    در عشق بهانه جستن افسانه بود
  • تا کي ز بهانه همچو پروانه بسوز
    در عشق بهانه جستن افسانه بود
  • در عشق گمان خود عيان بايد کرد
    ترک بد و نيک اين جهان بايد کرد