167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • در هر قدمي هزار خاک ره است
    خاکش بر سر که رخت اينجا بنهد
  • هر کز پي دنياي دني خواهد بود
    در دوزخ فرعون مني خواهد بود
  • دنياي دني چيست سراي ستمي
    افتاده هزار کشته در هر قدمي
  • چون هست جهان جايگه رسوايي
    در جايگهي چنين چرا مي پايي
  • دنيا که جوي وفا ندارد در پوست
    هر لحظه هزار مغز سرگشته اوست
  • دنيا چه کني چو بي وفا خواهد بود
    در خون همه خلق خدا خواهد بود
  • گيرم که بقا نوح يابي در وي
    آخر نه به عاقبت فنا خواهد بود؟
  • گر هر دو جهان في المثل انگشتري است
    وان کرده در انگشت يکي لشکري است
  • بر چرخ سياه کاسه بي سر و بن
    صد کوزه توان گريست در هر نفسيت
  • عمرم همه صرف گشت در غصه چنانک
    يک خوش دليم نبد که خوش باد شبم!
  • هر لحظه به سوزني دگر مانده باز
    در رشته کشم غمي دگر عيسي وار
  • تا کي باشم عاجز و مضطر مانده
    بادي در دست و خاک بر سر مانده
  • در عشق چو من کسي نه بيچاره شود
    يا چون دل من دلي جگر خواره شود
  • تا کي خود را ز هجر دلبند کشم
    غم در دل و جان آرزومند کشم
  • بر دل ز غم زمانه باري دارم
    در ديده هر مراد خاري دارم
  • دل خون شد و کس محرم اين راز نيافت
    در روي زمين هم نفسي باز نيافت
  • من در همه عمر همدمي مي جستم
    عمرم شد و همدمي دمي دست نداد
  • در قعر دلم جواهر راز بسي است
    اما چه کنم محرم رازم کس نيست
  • چندان که به درد عشق مي پويم من
    در دردم و درد عشق مي جويم من
  • در پاي بلا فتاده ام، چتوان کرد
    سر رشته ز دست داده ام، چتوان کرد
  • دردا که ز درد ناکسي مي ميرم
    در مشغله مهوسي مي ميرم
  • خواهي که ز پرده محرم آيي بيرون،
    در پرده نشيني و کم آيي بيرون،
  • چون در قدمي هزار انکار کني
    تنها بنشين که سود بسيار کني
  • تا بر ره خلق مي نشيني اي دل
    در خرمن شرک خوشه چيني اي دل
  • گر صبر کني گوشه گزيني اي دل
    بيني که در آن گوشه چه بيني اي دل