نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
مختار نامه عطار
هر لحظه ز عقل، عقبه اي
در
پيشت
فرياد ز عقل مصلحت انديشت
دردا که دلي
در
جهان کار نداشت
بگذشت وز دين اندک و بسيار نداشت
گرچه چو فلک ز عشق بي آراميم
صد سال به تک دويده
در
يک گاميم
چون بنده انديشه خويش اند همه
پس
در
دو جهان خداي را بنده کجاست؟
در
گرد جهان دست بر آوردم من
ديار نبود بند من، من بودم
هر جان که بدان سر معما نرسيد
در
شيب فرو رفت و به بالا نرسيد
بيچاره دل کسي که از شومي نفس
در
قطرگي افتاد و به دريا نرسيد
هر دل که بجان طريق دمساز نيافت
در
ذل بماند و هيچ اعزاز نيافت
سنگي که نه
در
فروغ خور خواهد ماند
ممکن نبود که او گهر خواهد ماند
مردند همه،
در
هوسي، چتوان کرد
من با که بر آرم نفسي، چتوان کرد
اي بر لب بحر، تشنه، با خاک شده
وي بر سر گنج
در
گدائي مرده
اي جان تو
در
ذل جدائي قانع
گشته دل تو به بي وفائي قانع
چه سود که خويش را به صورت يابي
کار آن باشد که
در
صفت يابي باز
کو عقل که قصد آن جلالت کردي
کو دل که
در
آن دايره حالت کردي
در
تجربه هر که نيست آزاد از خويش
خاکش بر سر که سرنگون باد از خويش
اين کار که عشق تو مرا پيش آورد
نه
در
خور جان من درويش آورد
در
باديه تو منزلي مي بايد
وز واقعه تو حاصلي مي بايد
ور خود همگي عشق ترا مي باشم
در
حال هلاک مي برآيد از من
چون محو همي گشت ز پيدائي تو
در
ديده ز تو، عشق تو، پنهان مي باخت
چون طاقت عشق تو ندارم آخر
در
درد تو چون عمر گذارم آخر؟
رويي که به صد هزار باطل کردم
آن روي چگونه
در
تو آرم آخر؟
چون خون دلم بي تو بخوردم آخر
در
خون جگر چرا نگردم آخر
در
عشق تو هر حيله که مي دانستم
کردم همه و هيچ نکردم آخر
در
قلزم عشق تو که ديار نماند
تا غرقه شوم ز خود بسي کار نماند
هر روز ره عشق تو از سر گيرم
هر شب ز غم تو ماتمي
در
گيرم
صفحه قبل
1
...
3710
3711
3712
3713
3714
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن