نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
مختار نامه عطار
تو يوسف مصر قدسي اي جان عزيز!
تا کي باشي
در
بن اين چاه آخر
اي آنکه هزار ماه
در
تو نرسد
گويي که هزار سال با هم بوديم
در
خويش غلط مکن بينديش و بدانک
ذاتي عجبي و جوهري بس پاکي
اي وهم وخيال و حس تو رهزن تو
بشناس که نيست جان تو
در
تن تو
آن ذات که جسم و جوهرش اسم بود
در
جسم مدان که قابل قسم بود
في الجمله يقين بدان که بي هيچ شکي
گر جان تو
در
جسم بود جسم بود
اي بس که فلک
در
صف انجم گردد
تا يک مردم تمام مردم گردد
جاني که به نور حق ندارد اميد
در
عالم اوهام تماند جاويد
هر ديده که راه بي نشاني نشناخت
در
پرده بماند و زندگاني نشناخت
وانگاه ز جان آينه اي ساز مدام
و آن آينه
در
برابر جانان دار
هر جان که ز حق حمايتي افتاده ست
در
هر دو جهان عنايتي افتاده ست
هر روح که هم ولايتي افتاده ست
در
عالم بي نهايتي افتاده ست
در
عالم جان چو قدسيان خوان بنهند
طاووس فلک را مگس خوان بيني
رازي که به سوزنيش کاود تن تو
دريا دريا
در
اندرون جان است
تا مرغ دلم شيوه دمساز شناخت
در
سوز روش قاعده راز شناخت
هر گه که تو طالب گهر خواهي بود
با کوه چو سنگ
در
کمر خواهي بود
هر چند که ديده تيزتر خواهي يافت
در
نقطه کنه کورتر خواهي بود
آن نقطه که کيمياي دولت آن است
بگذر ز جهان که بيخ آن
در
جان است
ذوقي که به شوق حاصل آيد دل را
در
عقل نگنجيد به ايمان بپذير
قسمي که ز چرخ پرده
در
داشته اي
گر داشته اي خون جگر داشته اي
تا عالم جهل خود نگردي به نخست
هر اصل که
در
علم نهي نيست درست
اي بس که دلم دست به خونابه بشست
در
حسرت نايافت و نيافت آنچه بجست
چه غصه بود وراي آن
در
دو جهان
کاين چشم فراز گشت و آن باز نشد
گفتم که گشايم اين گره
در
سي سال
بود آن گره و هزار ديگر افتاد
هر ساز که ساختم درين واقعه من
در
کار شکست و کار ناکرده بماند
صفحه قبل
1
...
3708
3709
3710
3711
3712
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن