نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
مختار نامه عطار
از بس که
در
آثار نمي بينم من
جز پرده پندار، نمي بينم من
از بس که به قعر نيستي
در
رفتم
گم گشتم و ديار نمي بينم من
چندان که به سر کار
در
مي نگرم
مانند خيال بازيم مي آيد
زان روز که
در
صدر خودي بنشستم
تا بنشستم به بيخودي پيوستم
اين بيخوديي که من
در
آن افتادم
شرحش بدهم که از چسان افتادم
خورشيد بتافت سايه ديدم خود را
برخاستم و
در
آن ميان افتادم
آنها که
در
اين پرده سرايند پديد
از پرده برون همي نمايند پديد
چون تفرقه
در
بقاي ما خواهد بود
جمعيت ما فناي ما خواهد بود
آن را که درين دايره جاني عجب است
در
نقطه فقر بي نشاني عجب است
هر گه که بدان بحر محقق برسي
در
حال به گرداب اناالحق برسي
گر
در
همه مي روي قدم محکم دار
تا گر همه اي به هيچ مطلق برسي
فاني شده، تا بود، مشوش نشود
باقي به وجود جز
در
آتش نرود
اي دل همگي خويش
در
جانان باز
هر چيز که آن خوشترت آيد آن باز
در
ششدر عشق چون زنان حيله مجوي
مردانه درا و همچو مردان، جان باز
از خويش چو
در
هستي او گم گردي
پيش نظرت همه جهان او گيرد
مرد آن باشد که هر نفس پاک تر است
در
باختن وجود بيباک تر است
گر هر دو جهان به طبع تو خاک شوند
کفرست که
در
ميانه بيني خود را
چون بيخودي ست اصل هر چيز که هست
تو کي يابي چو
در
خودي جوئي باز
گر تو بر او ز تنگ دستي آئي
در
دايره خويش پرستي آئي
گر از همگي خويشتن فرد شوي
در
کعبه جان محرم اين درد شوي
ان را که نظر
در
آن جهان بايد کرد
پرواز وراي آسمان بايد کرد
هر گاه که دولتي بدو آرد روي
در
حال ز خويشتن نهان بايد کرد
تا کي باشي بي سر و بن، هيچ مباش
خاموشي جوي و
در
سخن، هيچ مباش
در
قرب تو گر هست دل ديوانه ست
جان را طمع وصال تو افسانه ست
در
عشق تو سودا وجنون بنهاديم
وز ديده و دل آتش و خون بنهاديم
صفحه قبل
1
...
3706
3707
3708
3709
3710
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن