نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
مختار نامه عطار
در
واقعه اي سخت عجب افتادم
گه مي مردم صريح و گه مي زادم
از سايه خويش
در
حجابيم همه
کز ما ما را سايه ما پرده ماست
تا هيچ کسي برون نيايد بر من
او
در
دل و از برون نشان مي پرسم
اي بس که برفت جان من
در
پاکي
تا درکش گشت چوني ادراکي
اي اهل دل! امروز دلي
در
بنديد
کامروز چو آشفته دلي مي آيم
جمعيت جانم نشود مويي کم
هر چند که
در
تفرقه بيشم بي تو
گر محو شود جهان نيايد بسته
آن
در
که مرا به سوي جانان باز است =
گر مايه دردي به
در
ما بنشين
ورنه سر خويش گير کاينجا ره نيست
هر جوش که از ملايک و انسان خاست
در
حضرت او، کم از خروش مگسي است
در
حضرت توحيد پس و پيش مدان
از خويش مدان و خالي از خويش مدان
زيرا که تو هرچه
در
جهان مي بيني
جز وجه بقا همه سرابست و خيال
تا کي بيني خيال معدود آخر
آن پيشان را نگر که
در
پيشان است
اي پرده پندار پسنديده تو
وي وهم خودي
در
دل شوريده تو
هيچي تو و هيچ را چنين مي گويي
به زين نتوان نهاد
در
ديده تو
هرچند درين هوس بسي باشي تو
در
بي قدري چون مگسي باشي تو
تو نيستي و بلاي تو
در
ره عشق
آنست که عشق، هست مي پنداري
آن را که به اصل آگهي افتاده است
در
فرع کجا مشبهي افتاده است
چندين به وجود اندک تن بمناز
چون جان عدم عظيم دارد
در
پيش
جز بي ذاتي لايق درويشان نيست
جز بي صفتي
در
صفت ايشان نيست
خلقان همه
در
آينه اي مي نگرند
مشغول خودند و زآينه بي خبرند
کس آينه مي نبيند از خلق جهان
در
آينه از آينه بر مي گذرند
پنداشت که ما نه ايم و پندار وجود
در
ديده ما نهاده اند،اينت عجب!
در
عشق مرا چون عدم محض فزود
از هستي خويشم عدم محض ربود
چون جان و دلم
در
عدم محض غنود
کونين مرا چون عدم محض نمود
چون
در
ره اين کار مرا ديد فزود
آمد غم کار و ديده ديد ربود
صفحه قبل
1
...
3705
3706
3707
3708
3709
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن