167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • چيزي است عجب در دل و جانم که مپرس
    مستغرق آن چيز چنانم که مپرس
  • زين هر چه که در کتابها مي بيني
    من آن بندانم، اين بدانم که مپرس
  • در پرده پر عجايب دل کاري است
    با کس نتوان گفت که مشکل کاري است
  • زين راز که در سينه ما مي گردد
    وز گردش او چرخ دو تا مي گردد
  • چون سنگ وجود لعل شد کانم را
    در مي بينم قطره بارانم را
  • از بس که درين جهان بدان نزديکم
    گويي که ازين جهان در آن خواهم گشت
  • در عمر دراز آن چه بديدم يک بار
    گويي که هزار بار بيشش ديدم
  • بنگر که چه صحرا طلبد آنک او را
    در هر دو جهان نفس فرو مي گيرد
  • دايم ز طلب کردن خود در عجبم
    زيرا که زيادتست هر دم طلبم
  • کاريز همي کنم به دل در همه روز
    شب آب همي برم زهي روز و شبم!
  • در هر نوعي به فکر سي سال دويد
    تا آنگاهي که خويش را باز شناخت
  • در چاه حدوث کار کردم عمري
    چون آب بر آمد همه بربود مرا
  • در وادي عشق بيقراري است مرا
    سرمايه اين سلوک خواري است مرا
  • جايي ست مرا مقام کانجا در سير
    هر لحظه هزار ساله زاري است مرا
  • از زيبايي که در پس پرده منم
    اي بيخبران عاشق خود خواهم شد
  • کس را ديدي ز خود نفور افتاده
    در فرقت خويشتن صبور افتاده
  • زآنروز که دل نه شادي و نه غم ديد
    اقبال هزار ساله در يک دم ديد
  • نه سوختگي شناسم و نه خامي
    در مذهب من چه کام و چه ناکامي
  • چندان که سلوک مي کنم در دل خويش
    نه اول خود نه آخرم مي بينم
  • زان مي سوزم، چو شمع، تا در ره عشق
    يک وقت شود جمله اوقات مرا
  • چون پرده برافتاد دل در نگريست
    مي تافت صد آفتاب از هر ذره
  • در عشق نه پيدا و نه پنهانم من
    محوي عجبم نه جسم نه جانم من
  • في الجمله نه کافر نه مسلمانم من
    در هر چه نگاه مي کنم، آنم من
  • در عشق وجود وعدمم يکسان است
    شادي و غم و بيش و کمم يکسان است
  • در عالم عشق محو و ناچيز شديم
    بالاي مقام عقل و تمييز شديم