167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • هر چند به کوشش نتوان در تو رسيد
    تو با همه اي و همه جوينده تو
  • در ملک دو کون پادشاهي مي کن
    جان و دل ما وقف الاهي مي کن
  • اي در دل من نشسته جاني يا نه
    از پيدايي چنين نهاني يا نه
  • دو کون بسوختيم و خاکستر آن
    داديم به باد و در ميان بودي تو
  • هر قطره به کنه در دريا نرسد
    هر ذره به آفتاب والا نرسد
  • سي سال دگر گرد درت گرديديم
    چوبک زن بام و عسس در، ديديم
  • اي خورده غم تو يک به يک چنديني
    در شوق تو مردم و ملک چنديني
  • چون در تو نمي رسد فلک يک ذره
    چه سود ز گشتن فلک چنديني
  • در حضرت تو که آفتاب قدم است
    جانها چو ستارگان به روزند همه
  • هر تخم که در زمين دل کاشته ام
    جز ياد تو تخم حسرت جاويد است
  • درد دل اندوهگنم در همه عمر
    گر بود مفرحي، هم اندوه تو بود
  • اي عقل شده در صفت ذات تو پست
    از حد بگذشت اينهمه تقصير که هست
  • زان روز که از عدم پديد آمده ايم
    بر بيهده در گفت و شنيد آمده ايم
  • گر تو نکني ياد به لطفي که تراست
    که باز گشايد اين در بسته من؟
  • از جرم من و عفو تو شرمم بگرفت
    در بندگي تو چند تقصير کنم؟
  • هم حله فضل در برم مي داري
    هر افسر حفظ بر سرم مي داري
  • من، در غفلت، عمر به پايان بردم
    من اين کردم، تا تو چه خواهي کردن
  • جان در دو جهان کسي بجاي تو نداشت
    دل ديده براه، جز براي تو نداشت
  • تعظيم تو در دلم فراوان بودست
    اما سگ نفسم نه بفرمان بودست
  • آنجا که ميان آب و گل بود آدم
    در عالم جان و دل، پيامبر او بود
  • در عالم جان برابرش بنشستند
    بر قصر قدم نوبت لولاک زدند
  • در امت تو اگر مطيعي نبود،
    بر پشتي چون توئي بديعي نبود
  • چون هست شفيع چون تو صاحب کرمي
    کس را نبود در همه آفاق غمي
  • تا روز قيامت که در آيداز پاي
    دستش گيرد چون تو شفاعت خواهي
  • صدري که به صدق، صدرثقلين او بود
    در شرع، نخست قرة العين او بود