نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
خسرو نامه عطار
برون آمد ز
در
آن شمع خوبان
زنان دو دست بر سرپاي کوبان
زمين از اشک
در
طوفان گرفته
همه بازار ازو افغان گرفته
همه خاک زمين بر سر نشسته
جهان
در
خاک و خاکستر نشسته
نه چندان خاک پاشيدند هرجاي
که کس راهيچ خاکي ماند
در
پاي
نه چندان اشک باريدند هر سوي
که خاکي ماند گل ناکرده
در
گوي
نه چندان سوز و زاري بود آنروز
که بتوان گفت
در
صد سال آن سوز
کنيزان گرد او هنگامه کرده
ببر
در
از پلاسي جامه کرده
بنگذاشت آن سمنبر کان تن پاک
نهند از تخت زرين
در
دل خاک
چو گلرخ
در
کبودي شد بزودي
ز خجلت ماه شد زير کبودي
چو
در
دل داشت گل زانگونه ياري
نبودش روز و شب جز گريه کاري
هر اشکي کو
در
آن ماتم شمردي
ز دل بگداختي وزدم فسردي
فغان ميکرد و ميگفت اي دل افروز
کجا جويم ترا
در
عالم امروز
شبانروزي بوصلم غرقه بودي
که بامن چون نگين
در
حلقه بودي
بسي شب
در
غمم تا روز بودي
کنون چون شمع دل پر سوز بودي
زهي محنت که
در
دل دارم از تو
زهي حسرت که حاصل دارم از تو
زبان او که شوري
در
شکربست
بيکدم آن زبان را قفل بر بست
چه حاصل گر چه عمري غم کشيدند
که ببريدند چو
در
هم رسيدند
چو زين ويرانه، دل پرتاب رفتند
بحسرت هر دو خوش
در
خواب رفتند
چو بسياري بلا
در
پيش داري
نيي عاقل که دل بر خويش داري
عجب کاريست کار آدميزاد
که
در
کم بود گي و درکمي زاد
ندانم تا بود فردا
در
آن سوز
بدين صورت که مردم هست امروز
بسي افلاک خواهد بود و تونه
تنت
در
خاک خواهد بود و تونه
وگر اين هر دو بندت بسته دارد
ترا
در
ماتم پيوسته دارد
سه سد سخت دشوارست
در
راه
يکي نان و يکي مال و يکي جاه
اگر خواهي کزين دو بگذري پاک
ازين هر سه مشو آلوده
در
خاک
صفحه قبل
1
...
3696
3697
3698
3699
3700
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن