167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • گل و خسرو بهم بودند سي سال
    بعيش و ناز در نيکوترين حال
  • توهم دربان جاني هم در دل
    هم از روي حقيقت همسر دل
  • لباس لطف در معني تو پوشي
    نه يک تن با همه گيتي تو کوشي
  • وزان پس بد شبي اندر بر گل
    بصد ناز و خوشي در بستر گل
  • دوانيدند اندر دشت هر سو
    يکايک در شکار مرغ و آهو
  • ازان گوران نيامد هيچ در پيش
    بيفگندند چيزي از کم و بيش
  • زبس خوشي که دل در خواب بودش
    سپهر پير خوابي ديد زودش
  • قضا را افعيي هر روز در تاب
    ز گرماآمدي تا چشمه آب
  • چو شه در خواب بود و جاي خالي
    بزد بر شاه و خشکش کرد حالي
  • شه دلداده جان در قهر مانده
    لب چون نوش او پر زهر مانده
  • ازان در گريه آمد چون بزاد او
    که اندر ماتم خويش اوفتاد او
  • چه گر مرغي دلارام اوفتادي
    بسي بگري که در دام اوفتادي
  • چرا باشي ز عمري مانده در دام
    که يک يک دم ببايد مرد ناکام
  • چه خواهي کرد در جايي که هرگز
    کسي قادر نشد ناگشته عاجز
  • قدم در نه درين درياي بي بن
    که از تو نام ماند ناز ميکن
  • منه بر گردن اي غافل بسي بار
    که در گردن کني خود را بسي کار
  • که خواهد در حسابي باز ماندن
    که آخر دست ازان بايد فشاندن
  • زهر دستي حسابي ياد داري
    ولي در دست آخر باد داري
  • سپه رفتند و شه در خواب ديدند
    براو افعيي پرتاب ديدند
  • زاشک آنچشمه را جيحون گرفتند
    بسنگ آن مار را در خون گرفتند
  • چه سود از افعيي در پيش کرده
    که بود آن شوم کار خويش کرده
  • زيار خويش گلرخ را خبر کن
    جهانگير جهانرا پيش در کن
  • خروشي در ميان روم افتاد
    که خسرو را شکاري شوم افتاد
  • بجه از جاي و در پيش آر ره را
    برون بر رخت کاوردند شه را
  • چگويم من که گل زين حال چون شد
    در آتش اوفتاد و غرق خون شد