167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • وزان پس گفت کاي شاپور گمراه
    که بيرون آمدي در کينه شاه
  • سراز فرمان شاه دين کشيدي
    خطي در گرد راه دين کشيدي
  • که کرد اين فعل هرگز در زمانه
    ترا ديدم ببدفعلي يگانه
  • توميداني که گر من کينه خواهم
    نياري تاب در پيش سپاهم
  • مکن، گل را کسي کن ورنه ناکام
    چو گل غرقه شوي در خون سرانجام
  • مکن، فرمان شاهان خوار مگذار
    ز گلرخ در ره خود خار مگذار
  • نهاد آن پيک مسکين پاي در راه
    رسيد آخر بکم مدت بدرگاه
  • برامد ناله ناي از در شاه
    غبار از پاي ميشد تا سرماه
  • بدشت و کوه در چندان سپه بود
    که زان، روي همه عالم سيه بود
  • چو مغرب حلقه مه کرد در گوش
    ز مشرق چشمه خورشيد زد جوش
  • تو گفتي گرد گردونيست ديگر
    سر تيغ وسنان در وي چو اختر
  • ز بانگ کوس، وز زخم چکاچاک
    طنين افتاد در نه طاس افلاک
  • چنان شد زخم کوس و نعره جوش
    که گردون پنبه محکم کرد در گوش
  • غبار خاک زير پاي باره
    شده چون سرمه در چشم ستاره
  • چو موج خون ز سر در ميگذشتي
    بدان دريا فرو کردند طشتي
  • چو شد روي زمين در زير خون بر
    بسوي پشت ماهي برد خون سر
  • بآخر خسرو صد پيل در پيش
    بيک ره بانگ زد برلشکر خويش
  • سر مرد مبارز جمله صفدر
    جدا هر يک سرمردي بکف در
  • علم را بود در سر باد پندار
    برون شد از سرش چون شد نگونسار
  • مگر ماه فلک از برج او تافت
    که اوج خويشتن در برج او يافت
  • فتاد انديشه يي در راهم اکنون
    بگويم تا چه گويد شاهم اکنون
  • چو مرد آن دلوصد من را در آرد
    نشينم من درو تا بر سر آرد
  • که تا چون بازيابي آن نشاني
    تني صدرا بزورق در نشاني
  • چو بر بالارسد مردي صد، آنگاه
    در آن قلعه بگشاييم برشاه
  • چو بنهادند پل، لشکر در آمد
    خروشي از سپه يکسر برآمد