167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • چو مويي در سياهي مانده ام من
    ز موي مژه خون افشانده ام من
  • همي خواهم من سرگشته چون موي
    چو موي مژه با تو روي در روي
  • منم مويي شده از عشق رويت
    تويي در پايم افگنده چو مويت
  • چو افگندي مرا چون موي در پاي
    بيار ان موي تا برخيزم از جاي
  • شدم مويي مبادا کينت بامن
    که مويي در نگيرد اينت با من
  • اگر يابم بموي قندزت راه
    خوشت در برکشم چون موي روباه
  • اگر در چاهم و موي تو برماه
    بسم مويت رسن اي يوسف چاه
  • ز مويي نيست گفتن پيش ازين روي
    که در تو مي نگيرد يکسر موي
  • ز من تا موي تو چون موي سرتافت
    دلم در شرح مويت موي بشکافت
  • چو در باريکي يک تار مويم
    سخن باريکتر از موي گويم
  • سخن ميراند از مويي بصدروي
    بيا گر مي ببيني موي در موي
  • چو من مويي شدم در نوک خامه
    پريشان شد چو مويي خط نامه
  • در اميدت تنم چون موي پيوست
    سرمويي فرو نگذارد از دست
  • ميان ماست مويي در ميانه
    ميان تست آن موي اي يگانه
  • ميان ما فلک مويي بسنجد
    که گر خود موي گردد در نگنجد
  • اگر چه در سپاهان و عراقي
    بترکي گوي قول بي نفاقي
  • چو در حلقت هزار آواز داري
    بترکي و بتازي راز داري
  • چه ميگويم زبان پارسي گوي
    که بردي از فلک در پارسي گوي
  • گلي را در ميان خون نهاده
    تو خوش زين غم قدم بيرون نهاده
  • گلي را جان ز تو برلب رسيده
    تو فارغ پاي در دامن کشيده
  • گلي را خار در راه اوفگنده
    تو بي او فرش برماه او فگنده
  • روا نبود که در چندين جدايي
    کني با عاشقي اين بيوفايي
  • چو خسرو نامه جانان فرو خواند
    چو گل در آتش سوزان فروماند
  • نه چندان اشک آمد در کنارش
    که بتوان کرد تامحشر شمارش
  • نه چندان در ز چشم او برامد
    که صد دريا بچشم او درامد