167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • تو دري يا پري اي حور سرمست
    که ميجويد ترا در آب پيوست
  • تو پنهان گشته يي چون در دريا
    نميايي ز زير آب پيدا
  • همه غواصي درياي خون کرد
    بخون در رفت و زخون سر برون کرد
  • بسفت از نوک مژگان گوهر خويش
    چو باران ريخت بر خاک از در خويش
  • که تا در پيش من آيي بکاري
    ترا از راه من نبود غباري
  • چو دري جست ازان دريا گزيده
    ز دريا يافت صد در ليک ديده
  • چو آن دريافتي بنمود از رشک
    ز دريا رفت بر هامون در اشک
  • درين دريا چو شد لب تشنه غرقاب
    ز دريا در گذشت اما ز سر آب
  • چو در دريا فروشد همدم تو
    ر دريا جان نبرد الا غم تو
  • عجب در مردم چشمم بماندم
    که چون صد چشمه خون را براندم
  • بسي سودا بپخت از کاسه سر
    سيه رو آمد از مطبخ سوي در
  • ازان در جامه ماتم ميان بست
    که بي رويت برو عالم سياهست
  • ز دل آتش برون آمد ز چشم آب
    چو در آتش نهادم شد سيه تاب
  • سيه شد زانکه چشمش درفشان بود
    که در را باشبه گويي قران بود
  • سيه زانست جاي او و دلگير
    که بي تو پاي او ماندست در قير
  • سرشک او اگر نيست آب حيوان
    چرا شد در سياهي مانده پنهان
  • مرا از خود سرمويي کن آگاه
    که چون موي توام افتاده در راه
  • اگر يک موي بر گويم ز دردم
    چو مويي در ربايد باد سردم
  • تنم گر چه چو مويي مينمايد
    ولي با تو بمويي در نيايد
  • سرمويي اگر در شانه داري
    من آن مويم که داري يا نداري
  • دلم مويي نپيچد از بر تو
    بمويش ميکشم تا بر در تو
  • چو موي تو دلم را نيست در دست
    بمويي مي نگردد اين دل مست
  • اگر در بندم آري همچو مويت
    چو مويي سر نهم بر خاک کويت
  • اگر چون موي در تابم کني هيچ
    نپيچم سر چو موي از تاب و از پيچ
  • گرت از من چو مويي سرنگردد
    پس از من با تو مويي در نگردد