167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • گلي از عشق تو در سينه دارم
    که خاري ميشود گردم بر آرم
  • نگهبان بود بر در شب افروز
    بشفقت کار گل کردي شب و روز
  • بسي پندش بدادي در هر اندوه
    که بر دل مي مکن چندين غم انبوه
  • يقين دانم که از نسل شهاني
    ولي در غم فتاده ناگهاني
  • ز در اشک او پروين بسر گشت
    بنات النعش نيز از رشک برگشت
  • ز آهش مرغ شب بر تابه ميسوخت
    جگر زان سوز در خونابه ميسوخت
  • چو شد يکبارگي صبر و قرارش
    در ان سختي ز حد بگذشت کارش
  • کنون چندانکه خواهد بود جانم
    تو خواهي بود محرم در جهانم
  • چو شمعش آتشي بر فرق ميشد
    ز آب چشم در خون غرق ميشد
  • ز بس معني که دارم مي ندانم
    که هر يک را بهم چون در رسانم
  • ز بس معني که پيوندم بهم در
    چو زلف دلبران افتد بهم بر
  • چو مويي معنيي در پيش گيرم
    برآن معني فرا انديش گيرم
  • چو در معني سخن پرداز گردم
    بسوي نامه گل باز گردم
  • تويي جبريل هم بر فرش ادريس
    چرا پيکي کني در عرش بلقيس
  • نميآيد ز زير پرده بيرون
    سيه پوشيده و بنشسته در خون
  • بخرسندي شده در زير پرده
    همه خونابه و پيه آبه خورده
  • دلم در کاسه سر صد هوس پخت
    که تا پيه آبه يي بي همنفس پخت
  • که تا پيه آبه يي آرد ترا پيش
    خورد در پيش تو پيه آبه خويش
  • گر او را هست نقد عمر در خور
    بسش نقدي بوجه از وجه من بر
  • زبانه چون زدل يافت اين ترازو
    بود در چشم پيوسته چو ابرو
  • گرم از خون نبودي چشم پر در
    برا بر سنجمي يکبار ديگر
  • نمي آيد ززير خار بيرون
    سيه کرده سري و خفته در خون
  • چنين در زير خارو خون از انست
    کزو برگ گل سرخت نهانست
  • ز نرگسدان چشمم گل دروده
    مژه چون نايژة بر در نموده
  • زدل آتش ببالا در رسيدن
    گلاب از نايژه بر زر چکيده