167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • هزاران جان و دل بر روي دلدار
    توان دادن چه در آتش چه بردار
  • دلم خون شد ز گرمي در تن از تو
    نکو دل گرميي ديدم من از تو
  • مرا در عشق کمتر چيز دارست
    بتر از دار و اتش صد هزارست
  • وليک افتاده ام در برگ ريزان
    بگويم، جان عزيزست اي عزيزان
  • شما را دو گواهم عذر خواهست
    که اين دم در بر من دو گواهست
  • منم در درد و دردم را دوا نه
    زني دلداده و مرد شما نه
  • زني را پايمرد درد باشيد
    که تا در کار اين زن مرد باشيد
  • زنان گشته چو مردان مست در کوي
    همه مردان زنان دو دست بر روي
  • بپوشيدند در معجر سر ماه
    خبر بردند ازان دلبر بر شاه
  • چو سروي سيمبر از در درامد
    دل خاقان چين از بر برامد
  • بيک ديدن دلش زير و زبر شد
    بسي در عشقش از دختر بترشد
  • چنان از مهر او ديوانه دل گشت
    کزان انديشه هم در خود خجل گشت
  • کسي در سوز اين دلبر عجب نيست
    پدر چون فتنه شد دختر عجب نيست
  • چنان شد مهراو در جان آن شاه
    که يکساعت دلش نشکفت ازان ماه
  • مرا هرجا که شد با خويشتن برد
    بآخر بار، هم در کار من مرد
  • ز جور دخترت در بند ماندم
    دران اندوه هم يکچند ماندم
  • چو صبر او چو تيري از کمان جست
    دلش در بر چو مرغي زاشيان جست
  • شهنشاه جوان و ماه در پيش
    چگونه صبر ماند خود بينديش
  • بزد دست و کشيدش موي در بر
    چنان کافتاد ان مهروي بر سر
  • گل عاشق خروشي در جهان بست
    ز دل صد سيل خون برديدگان بست
  • توميداني که شاه گيتي افروز
    منم در چار حد عالم امروز
  • ز دست دخترت جستم کنون من
    چرا در پاي تو گردم بخون من
  • شهش در بند کرد و راي آن بود
    که گل گردن نهد چه جاي آن بود
  • فغان ميکرد و ميگفت اي جهاندار
    ز جان سيرم ندارم در جهان کار
  • چو در پرده ندارم هيچ ياري
    بجز زاري ندارم هيچ کاري