167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • مرا درد فراق از بسکه جان سوخت
    ازان تفت مردمم در ديدگان سوخت
  • چو نه دل دارم و نه يار دارم
    سزد گر روي در ديوار دارم
  • اگر در راه مشتي خاک نبود
    زمشتي خاک کس را باک نبود
  • دلم آتش فروزي در گهت را
    دو چشمم آب زن خاک رهت را
  • اگر در عشق همچون من توزاري
    ز عشق من خبر آنگاه داري
  • درآمد خاک بر سر آب در چشم
    برون شد دل پر آتش سينه پرخشم
  • چو صبح پرده در از پرده دم زد
    عروس عالم غيبي علم زد
  • که با شهزاده برنايي چنين کرد
    وزو در يکزمان خون بر زمين کرد
  • حميت در دل او کار گر شد
    قرارو صبر از جانش بدر شد
  • گنه زان مرد نامعلوم رفتست
    که دختر خفته او در بوم رفتست
  • بجان بخشيدمش تا باشد از دور
    ولي ميلش کشم در چشمه نور
  • کسي کو دختري در خانه دارد
    تني لاغر دلي ديوانه دارد
  • غم دختر که ميخ دامن تست
    چو طوق آتشين در گردن تست
  • وزير خاص رافرمود آنگاه
    که دو چشمش ز ميل انداز در راه
  • ببرد آن سيمبر راو نهان کرد
    زبان در پيش دختر درفشان کرد
  • که ميلش در کشيدم وز قياسي
    جهان بر چشم او شد چون پلاسي
  • بگفت اين و بفرمودآن زمان شاه
    که آتش را بر افروزند در راه
  • ز نفت و هيزم آتش بر فروزند
    گل سيراب در آتش بسوزند
  • خبر در عرصه آن کشور افتاد
    که برنايي بکشتن با سرافتاد
  • دوان گشتند از دروازه در باغ
    بياوردند گل را بر جگر داغ
  • چو جان پرتاب و دل در بند دارم
    بگويم راز، پنهان چند دارم
  • ز نيکو رويي آن سرو آزاد
    قيامت در ميان خلق افتاد
  • کسي در غم چنين بنموده باشد
    بشادي خود چگونه بوده باشد
  • چو بردند آن صنم را در بردار
    برامد بانگ زاري بر سرکار
  • اگر خسرو شهم در پيش بودي
    مرا زين جان فشاندن بيش بودي