167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • چو مرغ صبح در فرياد آمد
    فلک را بازيي نو ياد آمد
  • غم کاري دگر در پيشش آورد
    بپاي خود بگور خويشش آورد
  • يکي ده بود در نزديک آن راه
    چو بادي سوي آن ده رفت آن ماه
  • بپيش ده پديد آمد يکي کوي
    ميان آب و درختان روي در روي
  • سمن در حلقه سنبل فگنده
    صبا مشگ ترش بر گل فگنده
  • رخ گل را بشب در روزي بودي
    بروز اندر ستاره مينمودي
  • دلش در عشق گل درياي خون شد
    بزير دست عشق او زبون شد
  • کنيزي را بخواند و گفت آن ماه
    بجان آمد دلم زين خفته در راه
  • چو مشکين بند زلفش دلستانست
    دل مسکين من در بند آنست
  • ازو گرکام دل حاصل نيايد
    مرا شادي دگر در دل نيايد
  • بترکي گفت کاي هندوت خورشيد
    تويي زنگي ولي در چين چو جمشيد
  • که گرترکي نه در فرمانش آيد
    چو پيلي ياد هندستانش آيد
  • جهانا هر زمان رنگي براري
    که داند تا تو در پرده چه داري
  • بدو گفت اي مرا در خون نهاده
    قدم از حد خود بيرون نهاده
  • منم اينجا غريبي دل شکسته
    چه ميخواهي ازين در خون نشسته
  • منم دل در هوايت ذره کردار
    که تا چون آفتاب آيي پديدار
  • منم پروانه يي دل در تو بسته
    طواف شمع رويت را نشسته
  • چو بر نامد ازان گل هيچ کارش
    نه صبرش ماند در دل نه قرارش
  • برآورد از جهان بانگ خروشي
    ز خلقش در جهان افتاد جوشي
  • خبر نه از جهان در خواب رفته
    چسان باشد ميان مرگ و خفته
  • گل تر در ميان خاک و خون ماند
    بزيرپاي محنت سرنگون ماند
  • نه چندان اشک ريخت آن عالم افروز
    که باران ريزد آن در يک شبانروز
  • فغان ميکرد کاي چرخ دونده
    نگونسارم چو خود در خون فگنده
  • مرا از جور تو تا چند آخر
    کني هر ساعتم در بند آخر
  • دلم در عشق خسرو آن بلا ديد
    که هرگز هيچ عاشق آن کجا ديد