167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • ازان دريا برون آورد برسر
    نهاده ديد قفلي سخت بر در
  • اگر اين هست صندوق خزينه
    دلم خوش باد در صندوق سينه
  • سياهي با سفيدي رفته در هم
    لبش از تشنگي بگرفته برهم
  • مهش با مشک تر در هم گرفته
    چو ماه نو قداو خم گرفته
  • چو مشک آورد در پيش مشامش
    گشاد از بوي آن حالي مسامش
  • بدل گفتا ندانم کاين چه جايست
    ز سر در اين چه دوران بلايست
  • اگر دريا بديدي در اشکم
    فرو بردي بقعر خود ز رشکم
  • و گر باران بديدي آب چشمم
    چو برقي در من افتادي بخشمم
  • مگر در خواب ميبينم من اينجاي
    که نتوان راست کردن بر زمين پاي
  • کنون چون مرغ بي آرام ماندم
    بجستم دانه يي در دام ماندم
  • چنان در پرده غم زار گشتم
    که گرد عنکبوتان تار گشتم
  • مرا چون در تو ميدوزند هردم
    چرا از هم جدا مانديم درغم
  • مرا چون در تو ميدوزند از آنست
    کزان زخم از دل من خون روانست
  • چو لختي راز گفت آن ماه مهجور
    فرو باريد بر مه در منثور
  • چنان بگشاد در ترکي زبانش
    که شد آن ترک چين هندو بجانش
  • بدان صياد گفتا راز بگشاي
    که چون در بندم آوردي درين جاي
  • ز بيماري ازان صياد خانه
    نيامد بر در آن شمع زمانه
  • نکوتر شد زچينش زلف مشکين
    که نيکوتر نمايد مشک در چين
  • چو شد از جان جدا صياد بي باک
    بت سيمينش پنهان کرد در خاک
  • دلم را محرمي در خورد يابم
    دمي درمان چندين درد يابم
  • بآخر خويشتن را چون غلامان
    قبا در بست و شد سرو خرامان
  • کله بر ماه مشکين طوق بشکست
    قبا در سروسيم اندام پيوست
  • کلاهي همچو ترکان از نمد کرد
    قبا و پيرهن در خورد خود کرد
  • همه پيرايه و زرينه برداشت
    دو گوهر زان همه در گوش بگذاشت
  • برامد از گهرهاي فلک جوش
    که گوهر گشت گل را حلقه در گوش