167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • چو خسرو ديد يارانرا گهر خواه
    بفرمود او که گل کردند در راه
  • چو شد چندان گهر در گل گرفتار
    بترسيدند آن گاوان بيکبار
  • يکي هامون هويدا گشت در راه
    درو خر پشتها مانند خرگاه
  • هران گوهر که شب در موي خود بافت
    ز تير صبح همچون موي بشکافت
  • چو در صحرا نگه کردند از ان کوه
    جهاني بود زاشتر مور انبوه
  • نبودي تير و ناوک را چنان زور
    که بودي در سر چنگ شتر مور
  • چنان کردند و بر پهناي آن تيغ
    روان گشتند همچون ماه در ميغ
  • چو اول بار کشتي برگشادند
    همه در کار کشتي سر نهادند
  • دلش را گل چنان در خون نهاده
    که زين بحر بر گلگون نهاده
  • دلش در آتش سوزان چنان بود
    کزان، درياي آب آتش فشان بود
  • اگر در بايدت از خود برون شو
    بغواصي درين درياي خون شو
  • در اول شو برهنه پس نگونسار
    چو غواصان، نفس آنگه نگهدار
  • چو اول اين سه کارت کرده باشد
    دو کار ديگرت در پرده باشد
  • زني در عشق مردي مرد او بود
    ز سر تا پاي، غرق درد او بود
  • قدم ميزد زمردان پيش در راه
    ز خود ميداد داد عشق دلخواه
  • چه کردي گر نکردي آن سفر شاه
    که بود آبشخور و روزيش در راه
  • گهي مانند قارون زير در رفت
    گهي چون آتش نمرود بر رفت
  • بران حصن قوي بررفت خسرو
    جوانمردانش در پي گشته پس رو
  • اگر چه در جهان ديدم بسي را
    نديدم هيچ اهليت کسي را
  • چرا در حلقه مردم نشينم
    که جز درديده، مردم مي نبينم
  • اگر چه يک جوم بيرون شوي نيست
    همه آفاق در چشمم جوي نيست
  • کنون عمريست تا در گوشه تنها
    بدل با خويش ميگويم سخنها
  • ولين آن پير را در هيچ بابي
    نشد پوشيده بر خاطر، جوابي
  • به خسرو گفت کم ديدم جواني
    زتو شيرين زبان تر در جهاني
  • بحمدالله نمردم ناگهان من
    بديدم زنده يي را در جهان من