167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • چو در خون،زار ميگردم فلک وار
    چرا آخر نميسوزم بيکبار
  • کجا آتش کند در من اثر نيز
    نسوزد سوخته بار دگر نيز
  • يکي هندو زني، از مطبخ شاه
    رخ گل ديده بود آنروز در راه
  • که حسنا در برش ميرفت چون تير
    بيامد پيش خسرو، کرد تقرير
  • نشد بيچاره پيش انديش ازان کار
    که شد در خون جان خويش ازان کار
  • کسي کو کوژ گفتن، خوي دارد
    زبان در راستي کژ گوي دارد
  • بدي ميخواست گلرخ را از آن کار
    خود او ماند اي عجب در زير اين بار
  • نکو کاري که عالم کرد موجود
    که در عالم نبودش هيچ مقصود
  • بسي در وصف او تصنيف کردند
    بسي با يکدگر تعريف کردند
  • بدان اي شاه سراز خط کشيده
    که در روي زمين هيچ آفريده
  • در ان ميدان که آنجا جنبش ماست
    فلک چون گوي، سرگردان آنجاست
  • درآمد پيک پيش شاه حالي
    بداد آن نامه را در جاي خالي
  • همه صحرا و دشت از مرد پرگشت
    نيافت از خلق سوزن جاي در دشت
  • برامد ناله کوس از در شاه
    بجوش آمد چو دريا کشور شاه
  • جهان در زير گرد ره نهان شد
    همه خاک زمين بر آسمان شد
  • ز آواز دراي و بانگ شيپور
    تو گفتي در قيامت ميدمد صور
  • نياسودند آنشب جمله در دشت
    که تا چتر از سر افلاک برگشت
  • کشيدند آن دليران صف زهرسو
    باستادند هر يک روي در رو
  • سواران آهنين دل کوه رفتار
    ز سر تا پاي در آهن گرفتار
  • دوباره صد هزار از پاي تافرق
    چو ماهي جمله در جوشن شده غرق
  • نخستين، پيش ميدان شد پياده
    قدم غرقه در آهن تا چکاره
  • بيک ره تير بگشادند بر هم
    بيکساعت در افتادند بر هم
  • چو تيغ از خون دشمن ريخت باران
    قلم شد تيغ در دست سواران
  • چو طاس آتش از گردون در افتاد
    گهر از طشت گردون باسر افتاد
  • چو شد در قيروان خورشيد غرقاب
    برون ريخت از مسام چرخ سيماب