167906 مورد در 0.12 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • چو مادر دست در خنيا گري برد
    ازان دختر بناخن دختري برد
  • بسر ناخن ز زير نيم چادر
    ده و دو پرده ظاهر کرد بر در
  • ز پرده روي بيرون کرده بودي
    ولي آواز او در پرده بودي
  • چو موي سر نبودش هيچ بر جاي
    چگونه ميکشيد او موي در پاي
  • يکي صورت در آمد ماه پيکر
    نهاده همچو گردن پاي بر سر
  • چو آوازش بچنبر جان بر آورد
    سر بسيار کس در چنبر آورد
  • دوروي و چار گوشش بود و سرنه
    بسي زد حلقه از هر سوي و در نه
  • چو مي بنواخت از مهر دلش دوست
    ازان شادي نميگنجيد در پوست
  • نگاري ماهروي از پرده برخاست
    بزد آن کوژرا در پرده راست
  • تهي و قعر جان را در هميداد
    ني و خوشي چو شکر پر هميداد
  • بپاسخ بود بانگش بيست در بيست
    نبودش جان ولي از باد ميزيست
  • چو نبضش دلبري آورد در دست
    ز نبضش همچو نبض انگشت ميجست
  • مخالف را چو در ره راست افگند
    بصنعت جادويي کرد از نهاوند
  • بتي خوشبوي همچون مشک بويا
    زبان در بسته يي را کرده گويا
  • بشادي دايه يي در بر کشيدش
    ولي چون راه زد، پي بر کشيدش
  • نبودي در رگش خون از نزاري
    وليکن جوي خون راندي بزاري
  • بهردم دايه زخمش بيش ميزد
    بزخمه در رگ او نيش ميزد
  • بمالش برد از گوشش گراني
    رگي در گوش داشت از مهرباني
  • در آن بودند تا خسرو بصد ناز
    بخواهد از پدر گل را باعزاز
  • شکن بين در سر زلف سخنها
    زهي شيرين سخنها و شکنها
  • ز گنج عشق گوهر بر جهان ريز
    شراب معرفت در حلق جان ريز
  • ز توگر ذکر ماند در زمانه
    عوض باشد ز عمر جاودانه
  • کنون از سر بگستر داستاني
    که در بند تواند اين دم جهاني
  • نبودش صبر تا خود کي در آيد
    که آن چل روز بي پايان سرآيد
  • بميزانش کشم وانگه بدر خواست
    خوشي در پرده خود بينمش راست