167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

اشتر نامه عطار

  • بر مشو سوي فلک نمرودوار
    ورنه افتي در نجاست زار و خوار
  • هم حکيمان جهان حيران شدند
    همچو او در فکر سرگردان شدند
  • برتر از جا ماسب کي خواهي شدن
    همچواو در حکم کي خواهي بدن
  • در دم آخر بداني کاين چه بود
    اين نمودارت ازينجا مانده بود
  • صورت تو زاده ايشان شدست
    جان تو در پرده ها پنهان شدست
  • پرده ها را بردران پرده مدر
    بر گذر زين پرده هاي پرده در
  • مثل خود در فن نقاشي نداشت
    هر کجا ميرفت آنجا کار داشت
  • هر صور کان ساختي در روزگار
    خرد کردي ديگر آوردي بکار
  • هفت پرده در صفت يک پرده بود
    گل فشان آنجايگه زر کرده بود
  • بود نطعي مرورا خوب و لطيف
    آن همه صورت در آنجا بد خفيف
  • ليک مزدوران دگر در کار او
    مي شدندي از پي رفتار او
  • آن چنان کاستاد صنعت مي نمود
    کار مزدوران در آنجا مي فزود
  • يکزمان در خويشتن بنگر تو هم
    تا نباشي صورت و پرده بهم
  • تا توئي از صورت خود در نياز
    هم تويي صورت گر وهم پرده باز
  • تو چه داني تا کجايي مانده باز
    سالها گرديده در شيب و فراز
  • چرخ کرده صورت تو بندبند
    باز مانده در چنين جاي گزند
  • تو چه داني کز که باز افتاده
    در چنين شيب از فراز افتاده
  • تو چه داني تا ترا که پروريد
    از براي چه در اينجا آوريد
  • در ميان آتش و باد نفس
    مي پزي هر لحظه ديگرگون هوس
  • تو چه داني کافتاب از بهر نو
    گشت گردان در ميان شهر تو
  • تو چه داني تا نباتات از چه رست
    منزل سالک در آنجا بد نخست
  • تو چه داني کان در گنج از کجاست
    گر بيابي تو بداني کان کجاست
  • تو چه داني تا که تو خود آن کسي
    اولين و آخرين را در پسي
  • تو چه داني تا ترا حيران که کرد
    در ميان چرخ سرگردان که کرد
  • تو چه داني نوح در درياي جسم
    تا چه غواصي نمود از بهر اسم