167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

هيلاج نامه عطار

  • يکي بينند هم از خويش اينجا
    حجاب اينجايگه در پيش اينجا
  • ز دردت از کجا اينجا زنم باز
    از آنم در حقيقت صاحب راز
  • همه درد است در صورت حقيقت
    که بيشک اوست کل عين طبيعت
  • چو جان شد جسم دم دم باز آمد
    دگر در کبر و نقش کار آمد
  • خبر دارد که جانانست با او
    ولي در پرده پنهانست با او
  • چو من برگفت جانان سر نهادم
    از آن اينجا در معني گشادم
  • منم امروز اندر دار معني
    خدا را يافته در دار دنيا
  • بجز جانان نديدم اندر اينجا
    مرا بگشاده او کلي در اينجا
  • يکي بين باش و در يکي نظر کن
    تو يک بيني وجودت را خبر کن
  • بجز يکي مبين در پرده اينجا
    مشو آخر همي گم کرده اينجا
  • اگر واصل چو من گردي در اينجا
    ترا اسرار گردد روشن اينجا
  • اگر واصل شوي در جسم و جانت
    يکي بيني تمامت جان جانت
  • که ميگويم خدايم در جهان بين
    تو امروزم يقين گنج نهان بين
  • بترسان خلق را زين گفت شيخا
    که جان تو چنين در سفت شيخا
  • اشتر نامه عطار

  • هر زمان در منزلي ديگر رود
    گاه بي پا و گهي بي سر رود
  • کوکبان چرخ حيران گشته اند
    با فلک در رقص گردان گشته اند
  • جمله ذرات پيدا و نهان
    نقطه من گشت در هر دو جهان
  • اولين و آخرين عشقست و بس
    عقل سودا مي پزد در هر نفس
  • عشق جانان ديد و جانان گشت کل
    در عيان عشق پنهان گشت کل
  • اول آدم در فناي عشق بود
    گشت پيدا ظاهرش بود و نبود
  • اول آدم سوي هر ذره شتافت
    تا بخود در ره نتافت او ره نيافت
  • سوي ظلمت آشيان نور کرد
    بعد از آن رو در بهشت و حور کرد
  • بندگي ما را تو مطلوب آمدي
    در محبت عين محبوب آمدي
  • تا مرا راهي نمايي از رهت
    زانکه آدم هست خاک در گهت
  • جزو و کل ذات تو مي بينم همه
    در دم آدم فکندي دمدمه