167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

هيلاج نامه عطار

  • هر آنکو شد ز خود پنهان جانان
    همه جانان بود در عين پنهان
  • چو پنهان نيست او را جمله پيدا
    تو در پنهان و پيدا باش يکتا
  • کنون پنهان شد و پيدا به بينش
    در ايندم شورش و غوغا به بينش
  • چو نورم در همه اينجا پديد است
    از آن پنهانيم پيدا پديد است
  • چنان نقشي نهادم پيچ در پيچ
    که بشکستم بديدم هيچ بر هيچ
  • چنان نقشي نهادم در بر خود
    که تا آن نقش آمد رهبر خود
  • چنان نقشي نهادم در صفاتم
    که تا پيدا شود زو عکس ذاتم
  • چنان زين نقش ذات من هويداست
    که در کون و مکان اين نقش پيداست
  • چنان زين نقش اينجا در نمودم
    که گوئي اندر اينجا خود نبودم
  • منم با جمله ليکن مي ندانند
    همه در نقش ايمن مي ندانند
  • جهاني در غم غمخوار مانده
    ميان خاک و خونم زار مانده
  • جهاني منتظر در بيم و اميد
    شده تابنده بر مانند خورشيد
  • جهاني منتظر در عقل و گفتار
    جهاني ديگر اندر کل طلبکار
  • جهاني ديگرم در جست و جويند
    همي بينند و ديگر باز جويند
  • جنيدا حکم شرع ما بران هان
    که حاجت نيستم در نص و برهان
  • اناالحق ميزنم در نزد عشاق
    که من اندر خداي کل شدم طاق
  • که چندين سر که گفتم پاکبازم
    از آن در پاکبازي بي نيازم
  • تو بود من نه بيني زانکه اينجا
    نه بيني سر بودم جمله در ما
  • مگر آنکه نداني اينخبر باز
    که هم از ما کني در ره نظر باز
  • دلت شيخا در اينجا رازدار است
    ز ما ليکن عجايب بيقرار است
  • دلت شيخا در اينجا راز ما باز
    همي گردد که باشد زود سرباز
  • شود واصل چو ما اينجا يقين باز
    چو ما آيد يقين در عزت راز
  • هر آنعاشق که اينجا آشنا شد
    ز ليلي همچو مجنون در بلا شد
  • جنيدا در بلايم سر برافراز
    مرا امروز سر از تن بينداز
  • اگرچه من در اينمعني حقيقت
    کنم با تو درين دعوي حقيقت