167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • باده در چشم و دل پاک پريزاد شود
    قطره چون در صدف افتاد گهر برخيزد
  • خاک در دست کسي زر شود از درويشان
    که شود خاک و در اهل کرم نشناسد
  • پاي فهميده در آن سلسله زلف گذار
    که در آن کوچه به خورشيد دويدن نرسد
  • شمع در پرده فانوس نماند پنهان
    هر چه در دل بود از جبهه هويدا باشد
  • در کف عشق جوانمرد، دل چاک، مرا
    ذوالفقاري است که در قبضه حيدر باشد
  • در سفر راهرو از خويش خبردار شود
    کجي تير نهان در دل ترکش باشد
  • هست اگر بستگيي، در کمر خدمت ماست
    نشود بسته در خانه ما خوش باشد
  • عشق در وصل همان پرده نشين ادب است
    موج در بحر مقيد به سلاسل باشد
  • نقد روشن گهران در گره غم باشد
    سور اين طايفه در حلقه ماتم باشد
  • نقش هستي نتوان در نظر عارف يافت
    عکس در بحر محال است نمايان باشد
  • اهل دل اوست که در وسعت خلق افزايد
    کعبه آن است که در ناف بيابان باشد
  • دورگردي نشود مانع يکتايي دل
    قطره در ابر همان در دل جيحون باشد
  • غنچه در پوست سرانجام بهاران دارد
    عشرت روي زمين در دل غمگين باشد
  • خضر در دامن صحراي طلب کمياب است
    ورنه در هر سيهي آب بقا مي باشد
  • جان روشن نکند در تن خاکي آرام
    آب در صلب گهر قطره زنان مي باشد
  • نيست در انجمن وصل اشارت محرم
    در حرم صورت محراب نهان مي باشد
  • در دل پير تمناي جوان بسيارست
    اين بهاري است که در فصل خزان مي باشد
  • حسن را در دم خط ناز و غرور دگرست
    خواب در وقت سحرگاه گران مي باشد
  • در بساط من سودازده زان باغ و بهار
    خار خاري است که در سينه افگار بماند
  • عنکبوتي است که در فکر شکار مگس است
    زاهد خشک که در پرده پندار بماند
  • در تماشاي تو هر قطره خون در تن من
    ديده بسمل حيران شده را مي ماند
  • سخن تازه من در قلم از بيم حسود
    در گلو گريه پنهان شده را مي ماند
  • در لب يار نهان عيش جهان ساخته اند
    باغ را در گره غنچه نهان ساخته اند
  • اينقدر حسن گلوسوز در آن نقطه خال
    آفتابي است که در ذره نهان ساخته اند
  • دامن وصل شکر در کف جمعي افتاد
    که چو ني در جگر خاک کمر را بستند