167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عطار

  • دوش عشقت درآمد از در دل
    من ز غيرت ز پاي ننشستم
  • گفت بنشين و جام و جم در ده
    تا ز جام جمت کني مستم
  • چون شوم من وراي هر دو جهان
    ماه و ماهي فتاد در شستم
  • چو در لاکون افتادم چو عطار
    بلند کون بودم، کرد پستم
  • خرقه را زنار کردم، خانه را خمار کردم
    گوشه در باز کردم، زان ميان مردانه جستم
  • دي در صف اوباش زماني بنشستم
    قلاش و قلندر شدم و توبه شکستم
  • در صومعه صوفي چه شوي منکر حالم
    معذور بدار ار غلطي رفت که مستم
  • ملامت آن زمان بر خود گرفتم
    که دل در مهر آن دلدار بستم
  • چند گويم ز خود که در ره عشق
    جرعه اي خوردم و ز خود رستم
  • ساقيا درد درد در ده زود
    که به يک درد توبه بشکستم
  • هرچه کردم به عمرهاي دراز
    زان همه حسرت است در دستم
  • صد هزاران سود کردم در دو کون
    گر ز عشق تو زياني داشتم
  • در صفات روي چون خورشيد او
    سر مگر بر آسماني داشتم
  • چون نديدم خويش را در خورد او
    اين مصيبت هر زماني داشتم
  • بر تن عطار هر مويي که بود
    در خروشي و فغاني داشتم
  • مردم آبي چشمم را درين درياي اشک
    گاه در خون غوطه گاه از آه منبر يافتم
  • کي نمايد آب رويم در چنين دريا که من
    روي خود چون مرد درياي مزعفر يافتم
  • منت ايزد را که اين دريا اگر آبم ببرد
    در عوض چشمم ازو درياي گوهر يافتم
  • گرچه درياي فلک را گوهر بسيار هست
    دايمش در جنب اين دريا محقر يافتم
  • چون درافتادم به پندار بقا
    در بقا خود را پريشان يافتم
  • خود چه بحر است اين که در عمري دراز
    هرگزش نه سر نه پايان يافتم
  • شمع هاي عشق از سوداي دوست
    در دل عطار سوزان يافتم
  • ديده اخترشمار من ز تيزي نظر
    سفت هر گوهر که در درياي گردون يافتم
  • مردم چشمم که شبرنگش طبق مي آورد
    گرم مي تازد از آتش غرقه در خون يافتم
  • نيز دريا را کنار خشک نتوان يافتن
    زانکه چون دريا کنار از در مکنون يافتم