167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عطار

  • در نگر و خلق جهان را ببين
    روي نهاده به عدم اي غلام
  • چون همه در معرض محو آمدند
    محو شوي زود تو هم اي غلام
  • هيچ کارم نيست جز اندوه تو
    روز و شب پيوسته در کار توام
  • گفته اي کم گير جان در عشق من
    کم گرفتم چون گرفتار توام
  • بي تو با چشم خون فشان همه شب
    در غم لعل درفشان توام
  • چون زنم در هواي تو پر و بال
    که نه من مرغ آشيان توام
  • نيست چون زلف تو سر خويشم
    گرچه چون زلف در قفاي توام
  • از همه فارغم که در دو جهان
    مي نيايد به جز رضاي توام
  • ني که از خطت زبانم شد ز کار
    زان چنين دايم زبان در بسته ام
  • تو چنين پسته دهان و من ز شوق
    گرچه مي سوزم دهان در بسته ام
  • آشکارا خون دل بگشاده ام
    تا به زلفت دل نهان در بسته ام
  • پر گره دانست زلف تو که من
    دل به زلفت هر زمان در بسته ام
  • چون جهان آراي ديدم روي تو
    چشم از روي جهان در بسته ام
  • گر بسوزد همچو خاکستر دو کون
    نگسلم از تو چنان در بسته ام
  • تا بلاي ناگهان ديدم ز هجر
    رخت رحلت ناگهان در بسته ام
  • چون توشه وصال توام دست مي نداد
    در پا فتاده گوشه هجران گرفته ام
  • آن راه چشمه در ظلمات دو زلف توست
    يارب رهي چه دور و پريشان گرفته ام
  • چون خشک سال وصل تو در کون ديده ام
    از ابر چشم عادت طوفان گرفته ام
  • توبه من چون بود هرگز درست
    کز ملامت در شکست افتاده ام
  • بي خودم کن ساقيا بگشاي دست
    زانکه در خود پاي بست افتاده ام
  • اين زمان عطار و يک نصفي شراب
    کز زمان در نصف شست افتاده ام
  • قصه جانم چو کس مي نشنود
    غصه بسيار در دل کرده ام
  • چون نمي يارم شدن مطلق به خويش
    خويشتن را در سلاسل کرده ام
  • دل چو در انگشت رحمان داشتم
    شير از انگشت رحمان خورده ام
  • بي دل و بي قراري مانده ام
    زانکه در بند نگاري مانده ام