نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان عطار
کسي کو بر وجود خويش لرزد
همان بهتر که
در
کاشانه گردد
چو
در
دريا فتاد آن خشک نانه
مکن تعجيل تا ترنانه گردد
بسي افسون کند غواص دريا
که
در
دم داشتن مردانه گردد
اگر
در
قعر دريا دم برآرد
همه افسون او افسانه گردد
ندانم تا چه خورشيدي است عشقت
که جز
در
آسمان جان نگردد
يقين مي دان که جان
در
پيش جانان
نيابد قرب تا قربان نگردد
در
آن خورشيد حيران گشت عطار
چنان جايي کسي حيران نگردد
گر کشته شود عاشق از دشنه خونريزت
در
روي تو همچون گل از زير کفن خندد
روي تو کز ترک آفتاب دريغ است
در
نظر هندوي بصر که پسندد
روي تو را تاب قوت نظري نيست
در
رخ تو تيزتر نظر که پسندد
چون به جفا تيغت از نيام برآري
در
همه عالم حديث سر که پسندد
تا غم عشق تو هست
در
همه عالم
هيچ دلي را غمي دگر که پسندد
چه سنجد
در
چنين موقع زمرد
که مشک از ماه تابان مي برآرد
ازين پس با تو رنگم
در
نگيرد
که لعلت رنگ مينا مي درآرد
گريه شمع وقت خنده صبح
مست را
در
عذاب مي آرد
در
غم مرگ بي نمک عطار
از دل خود کباب مي آرد
تا عشق تو
در
ميان جان است
جان از دو جهان کنار دارد
مسکين دل من چو نزد تو نيست
در
کوي تو خود چکار دارد
در
جمالت مدام بيخبر است
هر که او ذره اي بصر دارد
ديده جان که
در
تو حيران است
هرچه جز توست مختصر دارد
چو حسنت مي نگنجد
در
جهاني
به جانم چون رهي دزديده دارد
وصال تو مگر
در
چين زلف است
که چندين پرده دريده دارد
خيال روي تو استاد
در
قلب
ز بهر کين زره پوشيده دارد
بر
در
حق هر که کار و بار ندارد
نزد حق او هيچ اعتبار ندارد
جان به تماشاي گلشن
در
حق بر
خوش بود آن گلشني که خار ندارد
صفحه قبل
1
...
3304
3305
3306
3307
3308
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن