167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • در گرفتاري ز بس ثابت قدم افتاده ايم
    برنخيزد ناله از زنجير در زندان ما
  • هستي جاويد ما در نيستي پوشيده است
    در سواد فقر باشد چشمه حيوان ما
  • در سواد ديده ما عيب مي گردد هنر
    سنگ گوهر مي شود در پله ميزان ما
  • اي ز مژگان تو در چشم گلستان خارها
    گل ز سوداي رخت افتاده در بازارها
  • اي ترا در سينه هر ذره پنهان رازها
    در ميان مهر خاموشي گره آوازها
  • راست نايد با وطن نقش گرامي گوهران
    روي در ديوار باشد در نگين ها نام ها
  • پيش دمسردان زبان گفتگو در کام کش
    از غلاف اي برگ در فصل خزان بيرون ميا
  • جهد پيوسته نبض موج در درياي پرشورش
    دل آسوده هيهات است در دنيا شود پيدا
  • نماند کار هرگز در گره پرهيزگاران را
    که از ديوار، پيش راه يوسف در شود پيدا
  • درآ در عالم حيرت اگر آسودگي خواهي
    که در دل انقلاب از جنبش مژگان شود پيدا
  • کشد سر در گريبان خموشي شمع از خجلت
    شود حسن گلوسوز تو چون در انجمن پيدا
  • مشو غافل ز حال خاکساران در توانايي
    به ساحل بازگشتي هست در هر جلوه دريا را
  • همايون طايري در هر نظر گردد شکار تو
    اگر در راه عبرت افکني دام تماشا را
  • بود در جوشن داود صائب عاقبت بيني
    که در زير قبا پوشيده دارد جوهر خود را
  • ندارد گريه کردن حاصلي در پيش بي دردان
    ميفشان در زمين شور صائب تخم قابل را
  • خرام بيخودي دست طمع در آستين دارد
    مده در مجلس مي جلوه آن بالاي موزون را
  • بحمدالله نمرديم آنقدر کز گردش دوران
    قدح در دست و مينا در بغل ديديم تقوي را!
  • زبان در مجلس روشندلان خاموش مي بايد
    که نوري نيست در سيما چراغ ماهتابي را
  • نباشد حاجت آيينه در بزم صفاکيشان
    به گفتار آورد آنجا در و ديوار طوطي را
  • نگردد غافل از احوال عاشق عشق در هجران
    شود داغ غريبي شمع بر پروانه در صحرا
  • مکن در کار ميزان جنون سنگ کم اي مجنون
    گريزي چند از اطفال، نامردانه در صحرا؟
  • نسيم نااميدي بد ورق گرداندني دارد
    در ايام برومندي در بستانسرا بگشا
  • ندارد خواب چشم عاشق ديوانه در شبها
    نمي افتد ز جوش خويشتن ميخانه در شبها
  • درآ در حلقه اهل نظر تا روشنت گردد
    که در بيماري چشم نکويان است حکمت ها
  • خيال يار را در ديده عاشق تماشا کن
    که دارد شور ديگر پرتو مهتاب در دريا