167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • بر حسن لطيف تو که در چشم نيايد
    از صبح ازل تا به ابد مد نگاهي
  • چون رشته گوهر ز حجاب تو زند تاب
    در هر گره اشک فرو مانده نگاهي
  • از عشق تو در کشور ما خانه خرابان
    چون وادي محشر نتوان يافت پناهي
  • در سينه عشاقي و از سينه جدايي
    چون صورت آيينه ز آيينه جدايي
  • در ظرف زمان شوکت حسن تو نگنجد
    نوروزي و از شنبه و آدينه جدايي
  • از وصل نگيرد دل سودازده آرام
    در بحر همان موج کند سلسله خايي
  • زان زلف گرهگير حذر کن که ز صياد
    در چين کمندست نهان مد رسايي
  • با موي سفيد اشک ندامت نفشانديم
    در صبح چنين تازه نکرديم وضويي
  • از جوش زدن در دل خم سوخت شرابم
    رنگين نشد از باده من دست سبويي
  • شرابي خاص در پيمانه دارد
    ز چشم مست او هر مي پرستي
  • پريزادي است مژگانت که از چشم
    گرفته در بغل آهوي مستي
  • سرافرازي رسد آزاده اي را
    که دارد در بغل چون سرودستي
  • ز نقصان مي پذيرد مه تمامي
    درستي ها بود در هر شکستي
  • زبون آرزو تا کي توان بود؟
    چه عاجزمانده اي در خار بستي؟
  • ز خود تا نگذري صائب چو مردان
    اگر در کعبه باشي بت پرستي
  • بود يک چاربرگه چار عنصر
    در آن گلشن که او دارد قراري
  • شود روشن ترا حال من آن روز
    که اخگر در گريبان کرده باشي
  • نخواهي گرد عالم گشت صائب
    اگر در خويش جولان کرده باشي
  • اگر با خار خشک ما بسازي
    هميشه همچو گل در خنده باشي
  • ترا داده است زيبايي قماشي
    که در هر جامه اي زيبنده باشي
  • دل من آن زمان سيراب گردد
    که در چاه ذقن افکنده باشي
  • هم اينجا صلح کن با ما، چه لازم
    که در محشر ز ما شرمنده باشي؟
  • به نقد امروز را خوش دار صائب
    مبادا در غم آينده باشي
  • اگر دل برکني زين چارديوار
    در خيبر ز جا برکنده باشي
  • خط آزادگي بر جبهه داري
    اگر در خواجگي ها بنده باشي