167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • اگر چه ظاهرم تلخ است، شيرين است گفتارم
    نهان در پرده زنبور باشد انگبين من
  • ز تسخير نگاه سرکش او عاجزم، ورنه
    عنان برق را در دست مي پيچد گياه من
  • ز برق تيشه من کوه آهن آب مي گردد
    چه باشد بيستون در پنجه زورآزماي من؟
  • چنان صائب فشاندم آستين بر خواهش دنيا
    که همت از در دلها نمي خواهد گداي من
  • ز فکر حسن عالمگير او پيوسته در وصلم
    که ديگر زين محيط بيکنارم مي کشد بيرون؟
  • نخواهد دانه من ماند در زير زمين صائب
    ز مغز خاک آخر نوبهارم مي کشد بيرون
  • زليخا همتي در عرصه عالم نمي يابد
    به اميد که آيد يوسف از چاه وطن بيرون؟
  • کند همصحبت بد در نظرها خوار نيکان را
    پر طاوس را پا آرد از زيبندگي بيرون
  • قيامت مي کند در بي قراري جذبه عاشق
    وگرنه چون جدا شد بوي پيراهن ز پيراهن؟
  • نيست در سلسله چشمه حيوان موجي
    که دم تيغ شهادت نبود بهتر از آن
  • نيست در خاک وطن خاطر جمعي صائب
    که پريشاني غربت نبود بهتر ازان
  • آب شد بس که در آتشکده دل پيکان
    دل مجنون مرا گشت سلاسل پيکان
  • نيست آرام به يک جاي دل آزاران را
    که بود در تن زخمي متزلزل پيکان
  • طمع روي دل از سخت کماني دارم
    که به عشاق دهد در عوض دل پيکان
  • در دل از سختي ايام گرههاست مرا
    که از آنهاست کمين عقده مشکل پيکان
  • روي خندان تو تا انجمن آرا گرديد
    خنده شد گوشه نشين در لب شيرين دهنان
  • دست در دامن پر خار علايق مزنيد
    تا برآييد ازين خرقه تن دست زنان
  • يوسف از غيرت آن نرگس نيلوفر رنگ
    رفت تا مصر که در نيل زند پيراهن
  • مرگ در مذهب ما رخصت بال افشاني است
    صبح اميد دمد اهل صفا را ز کفن
  • شکرستان کند از صورت شيرين دهنان
    بيستوني که فتد در کف فرهاد سخن
  • هر که سر در سر معني نکند همچو قلم
    به که ناموس تخلص نکشد بر گردن
  • فيض درياي ازل در خور استعدادست
    ابر تصوير ز عمان چه تواند بردن؟
  • در دل سخت تو نتوان به سخن جا کردن
    نتوان غنچه پيکان به نفس وا کردن
  • پرده چهره مقصود سيه کاري توست
    سعي کن سعي در آيينه مصفا کردن
  • غوطه در خار دهد ديده کوته بين را
    گل بي خار ازن باغ تمنا کردن