167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • دوست از بيداري من در کنار مادرست
    زير شمشيرست دشمن از دل آگاه من
  • چون فلک باشد مسلسل دور سرگردانيم
    گردباد انگشت حيرت گشت در صحراي من
  • داغ حسرت جا ندارد در دل آزاده ام
    اين حشم برخاسته است از دامن صحراي من
  • بس که آمد پا به سنگ محنتم در روزگار
    رفته رفته سنگ شد همکاسه زانوي من
  • وسعت جولان طبع من ندارد لامکان
    آسمان در حالت فکرست دستنبوي من
  • چون شکاف صبح صد زخم نمايان خفته است
    در جگرگاه فلک از تيغ يک پهلوي من
  • وحشت من در کمين جلوه صياد نيست
    مي کند از بوي خون خويش رم آهوي من
  • بر حرير عافيت نتوان مرا در خواب کرد
    مي شناسد بستر بيگانه را پهلوي من
  • اين زمان بي اعتبارم، ورنه آن سيب ذقن
    در سر مستي مکرر بود دستنبوي من
  • باد نتواند پريشان ساختن وقت مرا
    شمع فانوسم که دارم خلوتي در انجمن
  • چند روزي غنچه مي سازم پر خود را، مگر
    وا کند پروانه بال شهرتي در انجمن
  • بند حيرت مي زنم بر دست گلچينان شمع
    گر کشم از سينه آه غيرتي در انجمن
  • مي تواني ملک وحدت را به تنهايي گرفت
    همچو صائب گر بداري خلوتي در انجمن
  • هفته عمرش چو گل در شادماني بگذرد
    از دل هر کس رود صائب غم عقبي برون
  • در کمان سخت نتواند اقامت کرد تير
    دردمندي از جگر بي خواست آه آرد برون
  • تنگدستي نفس را در حلقه فرمان کشد
    کجروي را راه تنگ از مار مي آرد برون
  • ديد در آيينه گل هر که رخسار خزان
    از گلستان ديده خونبار مي آرد برون
  • شيشه نازکدل من در شکستن، سنگ را
    آه گرم از سينه بي تابانه مي آرد برون
  • برنمي گردم به در بستن ازين بستانسرا
    بسته ام همت که نخل باغبان آيد برون!
  • بي ظهور عشق عاشق در حجاب نيستي است
    ذره با خورشيد عالمتاب مي آيد برون
  • حاصل صورت پرستي غوطه در خون خوردن است
    اين صدا از تيشه فرهاد مي آيد برون
  • صحبت تردامنان در حسن نگذارد صفا
    با چه رو آيينه از زنگار مي آيد برون؟
  • در گل چسبنده تن، پاي خواب آلودگان
    مي رود آسان ولي دشوار مي آيد برون
  • نيست حرف عشق را تأثير در افسردگان
    بي نمک ماهي ز بحر شور مي آيد برون
  • شرم عشق پاک در خلوت يکي گردد هزار
    از حريم وصل دل مهجور مي آيد برون