167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • ماه من در جمع تا چون شمع چهر افروخته
    يک جهان پروانه را از سوز غيرت سوخته
  • در دل من سوز عشق و برزخ من داغ مهر
    او چو شمع و لاله دارد رخ چرا افروخته
  • عالمي در دولت او سيم و زر اندوختند
    غير قاآني که گنج و شکر و صبر اندوخته
  • پيمانه کأس من معين غلمان عذران حور عين
    در بزم چون خلد برين طرح ثما را ريخته
  • چنگست زالي پشت خم در پي عقابي متهم
    هر دم ز بانگ زير و بم بنياد غوغا ريخته
  • در قعر دريا شد صدف بر خجلت خود معترف
    باشد لآلي ز ابر کف شرقا و غربا ريخته
  • در عهدش اصنام ستم افتاد بر خاک عدم
    چونانکه از طاق حرم شد لات و عزي ريخته
  • اي حرز جانها نام تو دور طرب ايام تو
    دست فلک در جام تو شهد مصفا ريخته
  • ماري بود خوش خال و خط بر وي ز هر رنگي نقط
    در کام خصم بي غلط زهر آشکارا ريخته
  • روزي که از گرد سپه جلباب بندد مهر مه
    گردد ز هر سو خاک ره در چشم بينا ريخته
  • پولاد سنجان در وغا بر باره پولاد خا
    هر يک ز هندي اژدها چون پيل بالا ريخته
  • هر کس پي اخذ بقا کالا فشاند در وغا
    از ابلهي خصم دغا جان جاي کالا ريخته
  • عيدست و جام زرنشان از مي گران بار آمده
    هر زاهدي دامن کشان در دير خمار آمده
  • زاهد که کرد انکار مي حيرت بدش از کار مي
    از هر چه جز گفتار مي اينک در انکار آمده
  • بريد به کف بربط نگر خون بط اندر بط نگر
    مي تا به هفتم خط نگر در جام شهوار آمده
  • يعني شجاع السلطنه آنکو ز قلب و ميمنه
    همرزم صد تن يک تنه در دشت پيکار آمده
  • از لطف و قهرش اين زمان شد آشکارا در جهان
    زان مرکز آب روان زين مرکز نار آمده
  • آرش فکار از تير او گرشاسب از شمشير او
    در حيطه تسخير او هفت و شش و چار آمده
  • تا برزند از کوه سر خورشيد خاور هر سحر
    در شرق و غرب و بحر و بر نورش نمودار آمده
  • رسيد آنکو بميرد ز آب تيغش هر که در عالم
    خلاف آنکه هم از آب باشد کل شئي حي
  • چنان جو شد ز بيم ناچخش خون در تن اعدا
    که اندر خم قيرآگين به خوان ميگساران مي
  • الا تا کس نيابد آيت تکميل در ناقص
    الا تا کس نجويد پرتو خورشيد را از في
  • سرو سيمين مرا از چوب خونين گشت پاي
    سرو گو با پاي چوبين در چمن زين پس مياي
  • ماه من شد در محاق و سرو من از پا نشست
    سرو را گو برمخيز و ماه را گو برمياي
  • سرو را زين غصه گو در باغ خون دل گري
    ماه را زين قصه گو از چرخ سوي گل گراي
  • در زمستاني که از گل مي نرويد هيچ گل
    گل ز گل روييد تا او بر زمين شد چهره ساي
  • هر گه از اثبات الا نفي لا را نشکند
    گنج الا کي رسد چون در طلسم لاستي
  • چون که محدودي به وهمت هر چه آيد حد تست
    حد و تحديد و محدد در تو خوش زيباستي
  • گر بود واجب چرا در عالم امکان بود
    ور بود ممکن چرا بي مثل و بي همتاستي
  • در صف هيجا چو گردد يک جهت از بهر رزم
    از محدد شش جهت از صولتش برخاستي
  • گهي در بر کف موسي ترا گه طلعت يوسف
    ز نيل سوده پيچان موج زن درياي نيلستي
  • به خلد و سلسبيلش راه نبود مرد عاصي را
    تو عاصي از چه ره در پاس خلد و سلسبيلستي
  • تو را در سايه طاووس بهشت اي سايه طوبي
    غلط گفتم که طوبي را به سر ظل ظليلستي
  • به هر کس وعده فردوس اعلي از تو در طاعت
    مگر خاک ره شاهنشه دين را وکيلستي
  • به چشم حق نگر گر ژرف بيند مرد دانشور
    تو در هر قطره يي پنهان چو بحر بيکرانستي
  • به معني هست پاينده به صورت هست زاينده
    به وجهي از مکان بيرون به وجهي در مکانستي
  • گر نسيم خلق او يک ره وزيدي در جهان
    سال و ماه و هفته گيتي را گلستان داشتي
  • حزم او گر خواستي از روز حکمت پيل را
    در دهان پشه يي تا حشر پنهان داشتي
  • حاش لله اگر کسي وي را ستودي در سخا
    گر سخايي چون سخاي معن و قاآن داشتي
  • در صدف هر قطره اش مي گشت صد عمان گهر
    نسبتي با جود او گر ابر نيسان داشتي
  • گويمش خود کافرم گر هيچ مؤمن بيش ازين
    جايگه در ملک شيراز از دل و جان داشتي
  • مي نبد در پارس رادي تا ورا بخشد مراد
    ورنه کي بيچاره عزم يزد و کرمان داشتي
  • شير گردون را درافکندي به گردن پالهنگ
    چون تو در دل هر که مهر شير يزدان داشتي
  • اذا کان الغرب آيد به يادم هر زمان کايد
    دلم را در طريق عشق زاغ زلف تو هادي
  • ز چين گيسوي مشکين فکندي رخنه ام در دين
    جزاک الله خيرا کز زره کار سنان کردي
  • پري بگريزد از آهن تو اي ماه پري چهره
    چرا يکپاره آهن را نهان در پرنيان کردي
  • سرينت از کمر پيدا ميانت در کمر پنهان
    به نقدت کوه سيمي هست اگر مويي زيان کردي
  • نه اين زلفت همان زنگي کش از رومست دلتنگي
    چه شد کآوردي و در مرز رومش مرزبان کردي
  • الا اي زلف خم در خم چرايي اينچنين درهم
    چه شد کامروز با ما هم ز نخوت سر گران کردي
  • نه هرگز حاش لله ضيمران اين طيب و اين طيبت
    سيه زلفا يقين جا در بهشت جاودان کردي