167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • در هر نظاره يک سروگردن شود بلند
    هر کس که محو قامت آن نونهال شد
  • در يک دو هفته از نظر شور ناقصان
    ماه تمام پا به رکاب هلال شد
  • در عهد ما که نيست جواب سلام رسم
    رحم است بر کسي که زاهل سؤال شد
  • هرگز نکرده است کسي مهر کينه را
    اين آب تيره در قدح من زلال شد
  • در آستين هر گرهي ده کرهگشاست
    دست است ترجمان زباني که لال شد
  • مستانه سرو قامت او در خرام شد
    طوق گلوي فاختگان خط جام شد
  • ته جرعه اي که لعل تو برکاينات ريخت
    در ساغر فلک شفق صبح وشام شد
  • زين پيش شغل عشق به خاصان نمي رسد
    در روزگار حسن تو اين شيوه عام شد
  • در دامگاه حادثه بال شکسته ام
    از بس که ماند ناخنه چشم دام شد
  • از شب نشين هند دل من سياه شد
    عمرم چو شمع در قدم اشک وآه شد
  • صبح وطن کجاست که در شام انتظار
    چون شمع افسر وکمرم اشک وآه شد
  • باشد هميشه در صف عشاق سربلند
    آن را که آه ابلق طرف کلاه شد
  • حاجت به رفتن چمن از کنج خانه نيست
    زينسان که از بهار در وبام تازه شد
  • پيري که بار عشق به دوش رضاکشد
    در گوش چرخ حلقه ز قد دوتا کشد
  • روشندلي است عاشق صادق که همچو صبح
    در اولين نفس نفس باز پس کشد
  • در روز بازخواست بود نامه اش سفيد
    چون صبح اگر کسي به تامل نفس کشد
  • شيرافکن است هرکه سگ نفس خويش را
    در موسم شباب به قيد مرس کشد
  • دريا کند چگونه نفس راست در حباب
    صائب به زير سقف فلک چون نفس کشد
  • اشکم به خاک چهره سيلاب مي کشد
    در گوش بحر حلقه گرداب ميکشد
  • شمع که ديده است سرانجام خامشي
    گردن در انتظار سحرگاه مي کشد
  • تا روي آتشين تو در بزم ديده است
    پيوسته شمع جاي نفس آه مي کشد
  • کوه غم است در نظرش سايه کريم
    آزاده اي که منت احسان نمي کشد
  • اقبال خط بلند بود ورنه هيچ کس
    صف در برابرصف مژگان نمي کشد
  • در ديده اي که سرمه حيرت کشيد عشق
    آشفتگي ز خواب پريشان نمي کشد
  • تا هست از خودي اثري در بساط او
    صائب قدم ز حلقه مستان نمي کشد