167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • در ابر شيشه آب مروت نمانده است
    ورنه دماغ ما به دو پيمانه مي رسد
  • در غور معني از ره صورت توان رسيد
    مشق خداپرست به بتخانه مي رسد
  • فيض سپهر را دل بيدار مي برد
    در شيشه هر چه هست به پيمانه مي رسد
  • تا چشم شور شمع بود در سراي تو
    از غيب روشنايي ديگر نمي رسد
  • تعجيل تيغ يار بود در هلاک ما
    حکم بياضيي که به دفتر نمي رسد
  • تا شمع در سراي حضور تو محرم است
    از غيب روشنايي ديگ نمي رسد
  • زنهار محو شو که درين دشت راهرو
    تا در ترد دست به منزل نمي رسد
  • موج از حقيقت دل درياست بيخبر
    در کنه ذات کس به دلايل نمي رسد
  • رفتم که غوطه در صف مژگان او زنم
    نشتر به داد آبله دل نمي رسد
  • آه من است در دل شبهاي انتظار
    طومار شکوه اي که به پايان نمي رسد
  • در کشوري که پاره دل خرج مي شود
    انگشتري به داد سليمان نمي رسد
  • در هيچ نشأه نيست که سيري نکرده ايم
    کيفيتي به صحبت مستان نمي رسد
  • يک شب زياده خوبي پا در رکاب نيست
    هرگز هلال عيد به ابرو نمي رسد
  • دامان برق را نتواند گرفت ابر
    در گرد عمر تن به تکاپو نمي رسد
  • چون لاله در پياله حسن تو خون گرم
    از انقلاب دور قمر مشکناب شد
  • حسن ترا فکند خط از اوج اعتبار
    چندان که در صفا طرف آفتاب شد
  • خط در مقام شرح برآمد رخ ترا
    هر نقطه اي ز خال تو چندين کتاب شد
  • يک چشم خواب تلخ جهان در بساط داشت
    آن هم نصيب ديده شور حباب شد
  • نتوان نگاه داشت به زنجير در بهشت
    چشمي که آشنا به خط دلفريب شد
  • دلسرد کرد روي تو پروانه را زشمع
    گل در زمان حسن تو بي عندليب شد
  • تا ذوق خاکبازي طفلانه يافتم
    ديوار و در به تربيت من اديب شد
  • لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شد
    زين قفل زنگ بسته در عيش باز شد
  • از طفل مشربي همه اوقات عمر ما
    در گفتگوي ابجد عشق مجاز شد
  • آزاده اي که پاي به دامان خود کشيد
    چون سرو در رياض جهان سرفراز شد
  • طفلان تمام روي به صحرا نهاده اند
    در دشت تاجنون که هنگامه ساز شد