نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
در
ابر شيشه آب مروت نمانده است
ورنه دماغ ما به دو پيمانه مي رسد
در
غور معني از ره صورت توان رسيد
مشق خداپرست به بتخانه مي رسد
فيض سپهر را دل بيدار مي برد
در
شيشه هر چه هست به پيمانه مي رسد
تا چشم شور شمع بود
در
سراي تو
از غيب روشنايي ديگر نمي رسد
تعجيل تيغ يار بود
در
هلاک ما
حکم بياضيي که به دفتر نمي رسد
تا شمع
در
سراي حضور تو محرم است
از غيب روشنايي ديگ نمي رسد
زنهار محو شو که درين دشت راهرو
تا
در
ترد دست به منزل نمي رسد
موج از حقيقت دل درياست بيخبر
در
کنه ذات کس به دلايل نمي رسد
رفتم که غوطه
در
صف مژگان او زنم
نشتر به داد آبله دل نمي رسد
آه من است
در
دل شبهاي انتظار
طومار شکوه اي که به پايان نمي رسد
در
کشوري که پاره دل خرج مي شود
انگشتري به داد سليمان نمي رسد
در
هيچ نشأه نيست که سيري نکرده ايم
کيفيتي به صحبت مستان نمي رسد
يک شب زياده خوبي پا
در
رکاب نيست
هرگز هلال عيد به ابرو نمي رسد
دامان برق را نتواند گرفت ابر
در
گرد عمر تن به تکاپو نمي رسد
چون لاله
در
پياله حسن تو خون گرم
از انقلاب دور قمر مشکناب شد
حسن ترا فکند خط از اوج اعتبار
چندان که
در
صفا طرف آفتاب شد
خط
در
مقام شرح برآمد رخ ترا
هر نقطه اي ز خال تو چندين کتاب شد
يک چشم خواب تلخ جهان
در
بساط داشت
آن هم نصيب ديده شور حباب شد
نتوان نگاه داشت به زنجير
در
بهشت
چشمي که آشنا به خط دلفريب شد
دلسرد کرد روي تو پروانه را زشمع
گل
در
زمان حسن تو بي عندليب شد
تا ذوق خاکبازي طفلانه يافتم
ديوار و
در
به تربيت من اديب شد
لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شد
زين قفل زنگ بسته
در
عيش باز شد
از طفل مشربي همه اوقات عمر ما
در
گفتگوي ابجد عشق مجاز شد
آزاده اي که پاي به دامان خود کشيد
چون سرو
در
رياض جهان سرفراز شد
طفلان تمام روي به صحرا نهاده اند
در
دشت تاجنون که هنگامه ساز شد
صفحه قبل
1
...
3026
3027
3028
3029
3030
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن