167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • محيط عشق حقيقي در انتظار شماست
    گذر چو سيل بهار از پل مجاز کنيد
  • ز هرچه هست بپوشيد چشم چون صائب
    به روي خود در توفيق را فراز کنيد
  • در آن ديار که ماييم بيغمي کفرست
    هواي ابر ز دل ميل باده مي شويد
  • بسا که دست ندامت به سرزند آن کس
    که تخم ريحان در خاک شور مي جويد
  • ستاره خال ترا ديد چشم را پوشيد
    هلال عيد ترا ديد در رکاب دويد
  • چو صائب اين غزل تازه خواند در محفل
    سپند بر سر آتش به اضطراب دويد
  • کسي که در پي اصلاح بخت تيره ماست
    سياهي از پروبال عقاب مي شويد
  • ستاره عرق روي يار در گذرست
    ازين چکيده خورشيد ديده آب دهيد
  • دنبال دل کمند نگاه کسي مباد
    اين برق در کمين گياه کسي مباد
  • در حيرتم که توبه کنم از کدام جرم
    بيش از شمار جرم وگناه کسي مباد
  • در شاهدان خارجي امکان جرح هست
    از دست وپاي خويش گواه کسي مباد
  • ياقوت را چو باده لعلي کند به جام
    اين آتشي که از تو مرا در جگرفتاد
  • سرگشتگي است حلقه در کعبه جوي را
    بيچاره رهروي که پي راهبر فتاد
  • دل نيست گوهري که نبندند در گره
    زين نه صدف چگونه برون اين گهرفتاد
  • چون قفل بي کليد دگر وا نمي شود
    کاري که در گره ز نسيم سحر فتاد
  • در رهگذار باد فروزد چراغ خويش
    آن ساده دل که فيض ز کسب هوا برد
  • يک جا قرار نيست مرا از شتاب عمر
    در رهگذار سيل که را خواب مي برد
  • در زير تيغ خواب نمي کردم از غرور
    اکنون مرا به سايه گل خواب مي برد
  • در سينه هاي صاف نگيرد قرار دل
    آيينه اختيار ز سيماب مي برد
  • در چشم داغ ديده کشد سرمه از نمک
    پروانه را کسي که به مهتاب مي برد
  • نگذاشت آب در جگر تيغ زخم من
    جان از سفال تشنه کجا آب مي برد
  • در باده نشأه از نظر زاهدان نماند
    چشم نديدگان ز گهر آب مي برد
  • در پرده حجاب چه لذت بود ز وصل
    مرغ قفس چه فيض ز گلزار مي برد
  • صائب کسي که عيب نمي بيند از هنر
    از حقه خزف در شهوار مي برد
  • راه نسيم نيست در آن زلف تابدار
    از بيدلان پيام به دلها که مي برد