نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
هميشه خنده کبک است
در
دهان کسي
که پاي خويش به دامان کوه بهم شکند
مدار نامه توقع ازان شکسته دلي
که
در
نوشتن يک حرف صد قلم شکند
کجاست سالک از خود گذشته اي صائب
که دامني به ميان
در
ره عدم شکند
به وعده گل بي خار او مرو از راه
که خار
در
جگر انتظار مي کشند
در
آفتاب قيامت چه رويها سازند
جماعتي که چو گل پاي تا به سر رنگند
به داغ چاره ديوانگان عشق مکن
که اين پلنگ وشان با ستاره
در
جنگند
سپهر کوزه سربسته اي است
در
خم او
ازان شراب که مستان عشق گلرنگند
مپرس سوختگان را ز سختي ايام
که آرميده چو تخم شراره
در
سنگند
از آن گروه طلب چون شکر حلاوت عيش
که
در
شکنجه ايام از دل تنگند
مبين به دست نگارين نازک اندامان
که
در
فشردن دل سخت آهنين چگند
کدام آينه صائب مرا تواند ديد
کز آب گوهر من نه سپهر
در
زنگند
نظر به خط و رخ يار کن که پنداري
در
آفتاب قيامت گناهکارانند
فغان که
در
طلب رزق اين گرانجانان
ز حرص فرصت گشتن به آسيا ندهند
تو از کدام خياباني اي نهال بهشت
که
در
رکاب تو آمد قيامت موعود
جواب آن غزل مولوي است اين صائب
که
در
هواي وي است آفتاب چرخ کبود
به خواب نازنديده است دولت بيدار
گشايشي که
در
آن چشم نيمخواب بود
حقوق خدمت اگر
در
حساب خواهد بود
ز رشک من دل عالم کباب خواهد بود
اگر چه پاي سفر نيست جسم زار مرا
سرشک من همه جا
در
رکاب خواهد بود
مباش
در
پي زينت که طره زرتار
به فرق مرده دلان شمع برمزاربود
حضور دل نشود با گشاده رويي جمع
که شاهراه حوادث
در
گشاده بود
هنوز بخت گرانخواب چشم مي مالد
ز دولتي که مرا
در
کنار آمده بود
ز خشک مغزي پيري مرا يقين گرديد
که
در
سياهي مو آب زندگاني بود
ز آفتاب گذشتند گرم رفتاران
چوسايه
در
ته ديوار چند خواهي بود
درين محيط که موج صيقل دگرست
نهفته
در
ته زنگار چند خواهي بود
بلند پايگي عشق را تماشا کن
که طوق فاخته را سرو
در
رکاب رود
صفحه قبل
1
...
3017
3018
3019
3020
3021
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن