167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • کجا رسند به دريا فسرده طبعاني
    که آب مرده خود در هزارجوبستند
  • کسان که جانب هم را نگه مي دارند
    در آفتاب قيامت پناه مي دارند
  • به آسياي فلک دانه اي نخواهد ماند
    چنين که سنگدلان در شکست يکديگرند
  • فکنده اند گروهي که در جهان لنگر
    ز خوش عناني ليل ونهار بيخبرند
  • چو سرو مردم آزاده در جهان صائب
    ز انقلاب خزان وبهار بيخبرند
  • در آمدم چو به مجلس سپند جاي نمود
    ستاره سوختگان قدردان يکديگرند
  • مکن ز پاکي دامن به بيگناهان فخر
    که که در ديار کرم بيگناه مي گيرند
  • اگر چه گرمروان همچو برق در گذرند
    ز نقش پاي چراغي به راه مي گيرند
  • ستمگران که به مظلوم مي شوند طرف
    ز غفلت آينه در پيش آه مي گيرند
  • مبين به چشم حقارت شکسته بالان را
    که در گرفتن عبرت هزار شهبازند
  • دلي که داغ وکباب از فروغ عشق نشد
    در آفتاب قيامت کباب مي سازند
  • چو حلقه بر در دل شوق اصفهان بزند
    سرشک بر صف مژگان خونچکان بزند
  • ز شش جهت در روزي ترا گشاده شود
    اگرزعشق به درد وبلا شوي خرسند
  • چه فارغند ز ياد بهشت مرداني
    که در مقام رضا پايدار مي باشند
  • سعادت ازلي جو که در گذر باشد
    سعادتي که ز بال وپر هما بخشند
  • تن سفالي خود را بهم شکن صائب
    که در عوض به تو جام جهان نما بخشند
  • جماعتي به کمر همچو ني سزاوارند
    که در شکستگي خويشتن شکر بخشند
  • چگونه باده عرفان جماعتي نوشند
    که باده در رگ تاک است ومست ومدهوشند
  • حضور گلشن فردوس آن کسان دارند
    که در به روي خوداز کاينات مي پوشند
  • ز رفتن دگران خوشدلي ازين غافل
    که موجها همه با يکدگر در آغوشند
  • چه تشنه اند به خون حجاب خوباني
    که باده شراب در اثناي خواب مي نوشند
  • تو چون در آيينه بيني عجب تماشايي است
    که آفتاب تماشاي آفتاب کند
  • نظر ز تازه خطان دوختن به آن ماند
    که در بهار کسي توبه از شراب کند
  • سراغ قبله کند در حرم سبک عقلي
    که جاي بوسه ز روي تو انتخاب کند
  • چو در پياله رنجش مي عتاب کند
    پياله روترش از تلخي شراب کند