167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • غبار خط تو تابسته است در دل نقش
    دلم به مصحف خط غبار مي ماند
  • مه تمام هلال وهلال شد مه بدر
    به يک قرار که در روزگار مي ماند
  • فلک به آبله خار ديده مي ماند
    زمين به دامن در خون کشيده مي ماند
  • سخن شناس اگر در جهان بود صائب
    مرا کدام غزل از قصيده مي ماند
  • سخن غريب چو شد در وطن نمي ماند
    عزيز مصر به بيت الحزن نمي ماند
  • گلوي خويش عبث پاره مي کند بلبل
    چو گل شکفته شود در چمن نمي ماند
  • عبث سهيل نظر بند کرده است مرا
    عقيق نام طلب در يمن نمي ماند
  • زتاج پادشهان پايتخت مي سازد
    در يتيم به خاک عدن نمي ماند
  • صدف به صحبت گوهر عبث دلي بسته است
    سخن بزرگ چوشد در دهن نمي ماند
  • سخن ز فيض غريبي غريب شد صائب
    غريب نيست اگر در وطن نمي ماند
  • زخنده تو گره در دلي نمي ماند
    تو چون گشاده شوي مشکلي نمي ماند
  • به هيچ حيله به آغوش در نمي آيي
    مگر ترا زنسيم بهار ساخته اند
  • مباش در پي مطلب که مطلب دو جهان
    به دامن دل بي مدعا گذاشته اند
  • فغان که در ره سيل سبک عنان حيات
    ز خواب بند گرانم به پاگذاشته اند
  • کدام غنچه محجوب در خودآرايي است
    که بلبلان همه از گلستان برآمده اند
  • چو شانه در حرم زلف راه جمعي راست
    که با هزار زبان بي زبان برآمده اند
  • ز خويشتن سرمويي چو نيستند آگاه
    چه سود ازين که نهان در سمور وسنجابند
  • مخور ز ساده دلي روي دست هم گهران
    که در شکستن هم همچو موج بيتابند
  • سزد که خرده جان را کند نثار سپند
    که يافت راه سخن در حريم يار سپند
  • سرشک گرم که گوهر فروز اين درياست
    که مجمرست صدف در شاهوار سپند
  • قيامت است در آن انجمن که عارض او
    ز مي فروزد و ريزد ستاره وار سپند
  • چه ديده است در آن آتشين عذار سپند
    که بي ملاحظه جان را کند نثار سپند
  • ز بيقراري عاشق چه کار مي آيد
    به محفلي که بود پاي در نگار سپند
  • نشست و خاست به عاشق که مي دهد تعليم
    اگر نباشد در بزم آن نگار سپند
  • کجا به صبح اميد نمک شود بيدار
    به زخم هرکه در فيض از رفوبستند