167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • براي لقمه حريص از حيات مي گذرد
    که مرگ مور مهيا در انگبين باشد
  • فغان که در حرم وصل بار همچو سپند
    مرا نشستن و برخاستن يکي باشد
  • حضور روي زمين در فتادگي باشد
    هدف نشانه تير از ستادگي باشد
  • در اختيار نباشد سوار پابرجا
    عنان مرد به دست از پيادگي باشد
  • در آفتاب جهانتاب محوگرديدن
    نصيب شبنم شب زنده دار مي باشد
  • ز بخت تيره دل سخت نرم مي گردد
    که شمع در دل شب اشکبار مي باشد
  • ز مکر نفس بينديش در کهنسالي
    که زهردربن دندان مار مي باشد
  • نگاه حسن شناسان هميشه در سفرست
    دل غريب خيالان بجا نمي باشد
  • غبار قافله آرزوست گردملال
    ملال در دل بي مدعا نمي باشد
  • دهان تلخ برون مي برم ز گلزاري
    که سرو وبيد در او بي ثمر نمي باشد
  • به ملک امن رضا شور وشر نمي باشد
    که انقلاب در آب گهر نمي باشد
  • دليل قلزم وحدت بس است صدق طلب
    که سيل در گرو راهبر نمي باشد
  • زبان لاف درازست بي کمالان را
    سگ خموش در اين رهگذر نمي باشد
  • دلي که نيست خراشي در اوزمين گيرست
    زري که سکه ندارد روان نمي باشد
  • مکن کناره ز عاشق که زود چيده شود
    گلي که در نظر باغبان نمي باشد
  • قدم زميکده بيرون منه که جزخط جام
    خط مسلميي در جهان نمي باشد
  • به چشم زنده دلان خوشترست خلوت گور
    زخانه اي که در او ميهمان نمي باشد
  • هزار بلبل اگر در چمن شود پيدا
    يکي چو صائب آتش زبان نمي باشد
  • ز فيض صبح بنا گوش در قلمرو زلف
    شب دراز نسيم سحر نمي گسلد
  • به روي گرم مرا کرد پرسشي چون شمع
    که موبموي من از شرم در گداز آمد
  • مگر نماند اثر در جهان ز آبادي
    که بر خرابه دلها به ترکتاز آمد
  • چگونه شکر کنم بي نياز را صائب
    که نازنين من در به صد نياز آمد
  • فريب زلف تو در هيچ سينه دل نگذاشت
    که ديده مار که چندين فسونگري داند
  • سفينه اي که به گل در کنار ننشسته است
    چه قدر بادمراد رحيل مي داند
  • گناه نيست در اظهاردردعاشق را
    مريض جمله جهان را حکيم مي داند