167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • ز طرف روي تو خط سياه پيدا شد
    در آفتاب قيامت پناه پيدا شد
  • رخي که در جگر لاله خون ازومي سوخت
    سياه روزتر از مشک ناب خواهد شد
  • به من عداوت دشمن چه مي تواند کرد
    که گرگ در رمه من شبان ديگر شد
  • اميد هست به پروانه نجات رسد
    چو شمع در دل شب ديده اي که گريان شد
  • چراغ روز بود آفتاب در نظرش
    ز سرمه دل شب ديده اي که روشن شد
  • شدم به بتکده از کعبه سر برآوردم
    مرا کليد در بسته نعل وارون شد
  • نماند گوهر ناسفته در محيط فلک
    ز بس که از دل من آه سوي گردون شد
  • به عمر خويش تلافي نمي توان کردن
    زفرصت آنچه مرا فوت در جواني شد
  • در آن جهان گل رعناي باغ فردوس است
    ز اشک چهره زردي که ارغواني شد
  • بلند وپست جهان در قفاي يکدگرست
    اگر به چرخ روي خاک راه خواهي شد
  • اگر ز عشق ترا هست آتشي در سر
    چراغ بتکده وخانقاه خواهي شد
  • در آن چمن که به زر ميخرنددلتنگي
    چو غنچه خرده ما صرف دلگشائي شد
  • کمند جاذبه چهره شکسته من
    نهشت کاه در آغوش کهربا باشد
  • چنان ضعيف شدم در فراق اوصائب
    که بال سير من از جذب کهربا باشد
  • خوش است حس که در پرده حيا باشد
    که بدنماست پريزاد خودنماباشد
  • کليد صد در بسته است جنبش نفسش
    لبي که خامش از اظهار مدعا باشد
  • مروت است که در عهد آن لب ميگون
    فضاي سينه من دشت کربلا باشد
  • در بهشت نبندندبر رخش صائب
    مرا کسي که به ميخانه رهنما باشد
  • زبيقراري بلبل کجا خبر دارد
    گلي که شب همه شب در کنارخود باشد
  • شده است ساقي ما از خمار مي بيتاب
    نعوذبالله اگر در خمار خود باشد
  • سبکروي که نداده است دل به حب وطن
    به هرکجاکه رود در ديار خود باشد
  • به سخت رومکن اظهار تنگدستي خويش
    بشوي دست ز آبي که در گهرباشد
  • گره به سايه ابربهار نتوان زد
    مبند دل به حياتي که در گذر باشد
  • به بردباري من نيست کوهکن در عشق
    که کوه بردل من سايه کمرباشد
  • زتيره بختي خود شکوه نيست عاشق را
    که ناله در دل شب بيش کارگر باشد