167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • بنفشه مي دمد از ياسمين اندامت
    اگر نسيم ترا در کنار مي گيرد
  • اگر سپند به من جاي خويش ننمايد
    به بزم او که مرا در شمار مي گيرد؟
  • درين ديار چه لنگر فکنده اي صائب؟
    چه قيمت آينه در شهر زنگ مي گيرد؟
  • فتاده است چنان آبدار گوهر من
    که قفل بر در گنجينه زنگ مي گيرد
  • صفاي گوهر دل در قبول آزارست
    که مهر روشني از خاکمال مي گيرد
  • ز هر کجا که غمي پاي در رکاب آرد
    نشان صائب شوريده حال مي گيرد
  • ملال در دل آزاده جا نمي گيرد
    زمين ساده ما نقش پا نمي گيرد
  • اگر سفر کني از خويش در جواني کن
    که جاي پاي سبکرو عصا نمي گيرد
  • نديده است جگرگاه بيستون در خواب
    گلي که من به سر تيشه مي توانم زد
  • نسيم شوخ مي پرده در چو تند شود
    به سينه غنچه اسرار رنگ مي بازد
  • نسيم در سکرات است و گل پريشان حال
    به عندليب درين گلستان که پردازد؟
  • در آن حريم که راه سخن ندارد شمع
    به شکوه من کوته زبان که پردازد؟
  • ز بس که تشنه سرگشتگي است کشتي من
    هميشه در دل گرداب لنگر اندازد
  • نماند آينه اي بي غبار در عالم
    غبار خاطر من پرده گر بر اندازد
  • سرشک سوخته عشق اختياري نيست
    چگونه شمع گره گريه در گلو سازد؟
  • در آب آينه لنگر فکند پرتو مهر
    دل من است که بر يک قرار مي لرزد
  • بر آن بياض بناگوش گوشوار گهر
    ستاره اي است که در صبحگاه مي لرزد
  • به خاک کوي تو خلق آرميده چون باشند؟
    که آفتاب در آن جلوه گاه مي لرزد
  • فتد ز رحم مرا برق در جگر صائب
    اگر به دامن صحرا گياه مي لرزد
  • دلي که سوخته داغ آتشين رويي است
    در آفتاب قيامت چرا دگر سوزد؟
  • چگونه خواب نسوزد به ديده تر من؟
    رخي که پرتو او آب در گهر سوزد
  • چراغ چشم مرا کز رخ تو روشن شد
    روا مدار که در مجلس دگر سوزد
  • ز گرمي نگهت آب در گهر سوزد
    ز خنده نمکينت دل شکر سوزد
  • اگر نه روشني عالم از مي است، چرا
    چراغ در شب آدينه بيشتر سوزد؟
  • مرا جدايي او سوخت، وقت شبنم خوش
    که در مشاهده آفتاب مي سوزد