نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
درازدستي
در
کاروان احسان نيست
وگرنه چندين يوسف هنر به چه دارد
کسي که فکر سر خود نمي کند صائب
هميشه باد به کف، خاک
در
کله دارد
منم که نيست پناهي درين محيط مرا
وگرنه
در
ز صدف گاهواره اي دارد
سخن به خوش نمکي شور
در
جهان فکند
به قدر اگر نمک استعاره اي دارد
شکفتگي ز مي ناب تازگي دارد
نشاط
در
ره سيلاب تازگي دارد
عزيمت تو فتاده است
در
توکل سست
وگرنه بحر ز هر موجه اي پلي دارد
کدام مطلب عالي است
در
نظر دل را؟
که بر مراد دو عالم تغافلي دارد
بجز فتادگي ما که برقرار بود
ترقي همه
در
پي تنزلي دارد
هزار جان مقدس فداي تيغ تو باد
که
در
گشايش دلها عجب دمي دارد!
مباد پنجه جرأت
در
آستين دزدي
کمان چرخ مقوس همين دمي دارد
اميد فرش بود
در
دل هوسناکان
زمين شور فراوان سراب مي دارد
اگر چه
در
دل سنگ است لعل زنداني
اميد تربيت از آفتاب مي دارد
مرا به گوهر شب تاب رشک مي آيد
که
در
چراغ خود از آب روغني دارد
ز بيم خار خورد
در
لباس دايم خون
چو گل کسي که درين باغ دامني دارد
شکوه عشق به زنجير بسته است مرا
خوش آن که رخصت
در
خون تپيدني دارد
توقعي که مرا از سپهر هست اين است
که آرزوي مرا
در
کنار نگذارد
چه حاجت است به شمشير، تيزدستان را؟
که هست
در
کف دشمن مرا سلاح نبرد
ز مور خط تو
در
حيرتم که از لب تو
چگونه چاشني خنده هاي پنهان برد
ترا ستيزه به گردون خوش است
در
وقتي
که التجا به سپهر دگر تواني برد
به داغ عشق اگر آشنا شوي امروز
در
آفتاب قيامت بسر تواني برد
عجب که صورت ديوار جان نمي يابد
به محفلي که
در
او حرف يار مي گذرد
اگرچه وعده خوبان وفا نمي دارد
خوش آن حيات که
در
انتظار مي گذرد
در
آن چمن که تو لنگر فکنده اي صائب
گل پياده سبک چون سوار مي گذرد
به دامن افق آن صبح شوربختم من
که عمر خنده من
در
خمار مي گذرد
حيات زنده دلان
در
گداز خويشتن است
نمرده شمع کج از گداز مي گذرد؟
صفحه قبل
1
...
3006
3007
3008
3009
3010
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن