167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • درآ به عالم آب از جهان هشياري
    که هر حباب در او عالم دگر دارد
  • پسر تلاش يتيمي کند ز حسن غريب
    صدف چه آبله ها در دل از گهر دارد
  • چه وسعت است که اين بحر پرگهر دارد
    که هر حباب در او عالم دگر دارد
  • در آن محيط که باد مراد تسليم است
    سفينه از نفس ناخدا خطر دارد
  • بغير آدم خاکي که گوهري است يتيم
    کدام در گرانمايه نه صدف دارد؟
  • ز چرب نرمي گفتار مي توان دانست
    که خاتم لب او موم در بغل دارد
  • چگونه پيله گرفته است کرم را در بر؟
    چنان مرا به ميان رشته امل دارد
  • فلک به کام دل اهل فقر مي گردد
    پياده هرکه شد اين اسب در کتل دارد
  • کسي که در گره افکنده است کار مرا
    هزار ناخن تدبير دست کم دارد
  • لباس ماتم بلبل هميشه آماده است
    به هر چمن که در او زاغي آشيان دارد
  • چو غنچه هرکه به وحدت سراي دل ره برد
    حضور گوشه خلوت در انجمن دارد
  • ز يوسفي که ترا در دل است بيخبري
    وگرنه هر نفسي بوي پيرهن دارد
  • براي پاکي دامان ما بهار از گل
    هزار پنجه خونين در آستين دارد
  • به آب خضر کند تلخ زندگاني را
    ز خط عقيق تو زهري که در نگين دارد
  • به خوردن جگرش در لباس، دنداني است
    گهر به ظاهر اگر رشته را سمين دارد
  • مجوي سر خط آزادي از فلک صائب
    که خود ز کاهکشان طوق در گلو دارد
  • بشوي دست و دل خويش از علايق پاک
    که در نماز بود هرکه اين وضو دارد
  • به عهد لعل لب آبدار او رگ سنگ
    چو تاک گريه مستانه در گلو دارد
  • چه باده غنچه اين باغ در سبو دارد؟
    که هر نواطلبي برگ عيش ازو دارد
  • در آب تلخ، صدف تلخکام ازان نشود
    که رخنه لبش از خاموشي رفو دارد
  • به فکر پا سر آزادگان نمي افتد
    که سرو، پاي به گل در کنار جو دارد
  • نخورده کرد سيه مست عندليبان را
    چه باده غنچه اين باغ در سبو دارد؟
  • مکن تعجب اگر نيست چرخ را آرام
    کز اين پياده بسي چرخ در جلو دارد
  • هنر ز فقر کند در لباس عيب ظهور
    که نان گندم درويش طعم جو دارد
  • در آن مقام که مقصود بي نشان باشد
    خطر ز سنگ نشان بيش راهرو دارد