167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • چشم جادو گرش آن روز که آمد به سخن
    در دل چه دل جادوگر بابل آسود
  • با چنان شوخي طبعي که به گل خنده زدي
    در دل خاک چسان طالب آمل آسود؟
  • جگر تشنه محال است که سيراب شود
    گر عقيق لب او در دهنم آب شود
  • هرکه يک چند درين دايره بر خود پيچد
    در کف بحر بقا خاتم گرداب شود
  • از ملامت دل روشن گهران شاد شود
    ديو در شيشه اين جمع پريزاد شود
  • نکند ناله مظلوم اثر در ظالم
    خواب اين قوم گرانسنگ به فرياد شود
  • نيست در طالع اين خانه که آباد شود
    چه به تعمير دل خويش کنم صائب سعي؟
  • طايري را که به دام تو گرفتار شود
    دانه در حوصله اش گوهر شهوار شود
  • نيست در مصر مروت ز عزيزان اثري
    ماه کنعان مرا کيست خريدار شود؟
  • تازه رويي خط آزادي بي برگيهاست
    در خزان سرو محال است که بي بار شود
  • سخن از مستمعان قدر پذيرد صائب
    قطره در گوش صدف گوهر شهوار شود
  • پاي در دامن زنجير جنون پيچيديم
    چه فتاده است کسي خوني صد خار شود؟
  • تا سري در قدم او نگذارم صائب
    دلم از گريه محال است سبکبار شود
  • آب در قبضه فولاد نخواهد ماندن
    پيچ و تاب من اگر جوهر شمشير شود
  • تا توان در قدم خم چو فلاطون گذراند
    چه ضرورست کس آلوده تعمير شود؟
  • هرکه در کيش وفا راست نباشد چو خدنگ
    ديده اش چون گل کاغذ هدف تير شود
  • شود از هستي خود در دو نفس پاک فروش
    هرکه چون صبح به خورشيد نظرباز شود
  • نيست در طالع شيرين سخنان آزادي
    جاي رحم است به طوطي که سخنساز شود
  • در ته زلف، رخش پرده گداز نظرست
    آه ازان روز که اين آينه پرداز شود
  • بر رخ صبح، شفق پنجه خونين ماليد
    اين سزايش که دگر پرده در راز شود
  • نيست غير از دل خرسند درين خارستان
    کف خاکي که در او باغ ارم سبز شود
  • آنقدر در حرم از شوق تو اشک افشانم
    که چو طوطي پر مرغان حرم سبز شود
  • خواب در ديده غفلت زدگان مي سوزد
    چون کسي غافل ازان صبح بناگوش شود؟
  • جام در دست به صحراي قيامت آيد
    هرکه از گردش چشمان تو مدهوش شود
  • جسم آتش نفسان خرج زبان مي گردد
    صرفه شمع در اين است که خاموش شود