167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • شعله شوخ ملاحت ز رخت مي تابيد
    آب حيوان صباحت همه در جوي تو بود
  • همزباني که غمي از دل من برمي داشت
    در سراپرده دل چشم سخنگوي تو بود
  • دل يوسف هوس حلقه زنجير تو داشت
    صائب آن روز که در سلسله موي تو بود
  • نتوان در حرم قدس به پرواز رسيد
    پر سيمرغ درين راه پر کاه بود
  • حرف هرکس که شنيديم ز ارباب کمال
    در شنيدن به مراتب ز رسيدن به بود
  • خنده شيرازيه اوراق گل از هم پاشيد
    در دل غم زده چون غنچه خزيدن به بود
  • شود از مهر خموشي دل خامش گويا
    جوش مي در جگر خم ز سر بسته بود
  • معني از لفظ متين قدر و بها مي گيرد
    قيمت آب فزون در گهر بسته بود
  • نبرد آب گهر تشنگي از سوختگان
    سايلان را چه گشايش ز در بسته بود؟
  • بلبل از خرده افسرده گل در نگرفت
    عشق را دوزخ نقد از شرر بسته بود
  • هرکه را سير مقامات بود در خاطر
    به که پيوسته چو ني با کمر بسته بود
  • قسمت ما سخن سخت شد از روي گشاد
    سنگ هرچند سزاوار در بسته بود
  • باغ در بسته ما ديده پوشيده بود
    گل ناچيده ما دامن برچيده بود
  • دانه اي مي جهد از برق حوادث سالم
    که زمين در نظرش تابه تفسيده بود
  • از جهانگردي ظاهر نشود کار تمام
    هرکه در خويش سفر کرد جهانديده بود
  • تا قيامت نشود غنچه گل آغوشش
    هرکه در خانه زين مست ترا ديده بود
  • حسن اهليت خط هيچ اثر در تو نکرد
    آتش خوي تو جانسوز چنان است که بود
  • دلش از کوتهي رشته عمرست کباب
    گريه شمع نه در ماتم پروانه بود
  • خرج من دايم از اندازه دخل است زياد
    مور در خرمن من بيشتر از دانه بود
  • خار در پيرهنم جوهر ذاتي مي ريخت
    بس که چون تيغ مرا ذوق ز عرياني بود
  • ديده شوخ به گرداب غم انداخت مرا
    ياد آن روز که در عالم حيراني بود
  • شيشه و سنگ بغل گيري هم مي کردند
    چه صفا بود که در عالم روحاني بود
  • عمر مردم همه در پرده حيراني رفت
    عالم خاک کم از عالم تصوير نبود
  • داشت تا شرم کرم راه سخن در ديوان
    عذر هرگز به پذيرايي تقصير نبود
  • ناله اهل جنون بود برون از پرگار
    صائب امروز که در حلقه زنجير نبود