167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • در نگيرد نفس شعله به خاکستر سرد
    با دماغ من سودازده سودا چه کند؟
  • عشق در سينه ما گرد کدورت نگذاشت
    نبرد سيل غبار از دل صحرا، چه کند؟
  • در مصافي که جگرداري رستم زال است
    صائب خسته روان با تن تنها چه کند؟
  • زهر در مشرب ما باده لب شيرين است
    با دل ما سخن تلخ نصيحت چه کند؟
  • آسمان از سپر انداختگان است اينجا
    در چنين معرکه اي تيغ شجاعت چه کند؟
  • ديده شوخ درين باغ ز شبنم بيش است
    در دل خود نخزد غنچه خندان چه کند؟
  • ريشه در بيضه فولاد دواند جوهر
    دل چون موم به اين مور ميانان چه کند؟
  • سالکان را ز جهان عشق تو بيگانه کند
    سيل در بحر چرا ياد ز ويرانه کند؟
  • خاک در کاسه خورشيد کند جولانش
    هر که را سلسله زلف تو ديوانه کند
  • بر دل سنگ خورد شيشه رعنايي سرو
    در رياضي که قدت جلوه مستانه کند
  • از سپر، تير قضا روي نمي گرداند
    سيل از خانه در بسته محابا نکند
  • گر شود دامن پيراهن يوسف صد چاک
    رخنه در پرده ناموس زليخا نکند
  • سعي در خون خود از خصم فزونتر دارد
    هرکه با دشمن خونخوار مدارا نکند
  • هرکه چون شانه نسازد دل خود را صد چاک
    پنجه در پنجه آن زلف چليپا نکند
  • مکث لب تشنه ديدار به جنت نکند
    برق در بوته خاشاک اقامت نکند
  • عمر را قامت خم باز ندارد ز شتاب
    تير در بحر کمان قصد اقامت نکند
  • هرکه از مرده دلي زنده ندارد شب را
    در شبستان لحد خواب فراغت نکند
  • دل در آن زلف ندارد غم تنهايي ما
    به وطن هرکه رسد ياد ز غربت نکند
  • گرد کلفت چه خيال است کند قامت راست؟
    در حريمي که کله گوشه ميناست بلند
  • نيست ممکن که به معراج اجابت نرسد
    هر دعايي که در آن صبح بناگوش کنند
  • هست در هرزه درايي خطر راهروان
    رهزنان بيش به آواز جرس مي آيند
  • چه بهشتي است که آن بند قبا بگشايند
    در فردوس به روي دل ما بگشايند
  • سنگ بر سينه زنان محرم اين درگاهند
    در توفيق به هر خام کجا بگشايند؟
  • با دل تيره، جهان در نظر ما زشت است
    آه اگر چهره آيينه ما بگشايند
  • در شب تيره امکان، اثر صبح وجود
    آنقدر نيست که دستي به دعا بگشايند