167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • پرده بردار که از شوق تماشاي رخت
    در و ديوار جهان آينه رخسار شدند
  • اين چه قدست که تا سايه به گلزار افکند
    سروها در بغل رخنه ديوار شدند
  • رشته عمر به مقراض دو لب قطع شود
    بيشتر خلق جهان در سر گفتار شدند
  • پاي رغبت نگذارند به دامان بهشت
    همه در سير گلستان ز گريبان خودند
  • در ته توده خاکستر هستي چون برق
    گرم روشنگري آينه جان خودند
  • اگر از عقده گشايان اثري باقي هست
    دست جمعي است که در دامن شب پيچيدند
  • باده هايي که رسيدند به لعل لب يار
    مزد آن است که در سينه خم جوشيدند
  • زان گرهها که در آن زلف سيه بار نيافت
    نافه اي چند به صحراي ختن بخشيدند
  • نور را باده کند در قدح چشم سهيل
    جرعه اي کز لب لعلش به يمن بخشيدند
  • به ادب باش درين بزم که اين پست و بلند
    همه در کار، پي رونق موسيقارند
  • سالکاني که دل روشن از اينجا بردند
    در ته خاک چو خورشيد همان سيارند
  • نيست ممکن که تراوش کند از ما سخني
    در نهانخانه ما آينه ها ستارند
  • صائب آنان که درين عهد سخن خرج کنند
    دانه سوخته در شوره زمين مي کارند
  • همه از تاب کمر در خم ايمان دارند
    چه خرام است که اين سرو نژادان دارند
  • چون به نيرنگ دل از موي شکافان نبرند؟
    صد زبان در دهن اين غنچه دهانان دارند
  • بوسه شان چاشني عمر ابد مي بخشد
    آب حيوان همه در چاه زنخدان دارند
  • گرچه چون غنچه نورسته به ظاهر گرهند
    در سراپرده دل عقده گشايان دارند
  • شبروان گرچه به ظاهر ز سيه روزانند
    شمع خورشيد نهان در ته دامن دارند
  • با ضعيفان به ادب باش که عيسي صفتان
    در فتادن خطر از ديده سوزن دارند
  • نيست حقي که فراموش شود خونگرمي
    در چمن آينه ها روي به گلخن دارند
  • صائب از گوشه نشينان قفس در تابند
    بلبلان راه سخن گرچه به گلشن دارند
  • گرچه چون آبله عشاق به ظاهر گرهند
    در سراپرده دل طرفه بهاري دارند
  • نيست ممکن همه شب سير چراغان نکنند
    در جگر، سوخته هايي که شراري دارند
  • به که در دامن روشنگر عشق آويزند
    سينه هايي که ز افلاک غباري دارند
  • دوربينان که ز غمازي راز آگاهند
    راز خود از در و ديوار نهان مي دارند